Skip to main content
فهرست مقالات

فردوسی و سعدی

نویسنده:

(4 صفحه - از 38 تا 41)

خلاصه ماشینی:

"سعدی در عین آنکه در ابتدا روشن می‌سازد که‌ سر جنگ ندارد و کارش در واقع همان زهد و طامات و پند است معهذا عملا و شاید از روی تفنن زبان به بیانی‌ حماسی می‌گشاید و دو حکایت حماسه وار می‌سازد تا نشان دهد که قدرت او در پهنهء شعر رزمی کمتر از تسلط بی‌مانندش در شعر غنایی نیست: توانم که تیغ سخن بر کشم‌ جهانی سخن را قلم در کشم بیا تا در این شیوه چالش کنیم‌ سر خصم را سنگ بالش کنیم ج-سعدی برای چالش در این شیوه،فضایی حماسی‌ ترتیب می‌دهد و در اوصا دلاور اصفهانی و آهنین‌ پنجهء اردبیلی،با مهارتی فراوان و فارسی روانتر و زلال‌تری داد سخن می‌دهد: مرا در سپاهان یکی یار بود که جنگ‌آور و شوخ و عیار بود نزد تارک جنگجویی به خشت‌ که خود و سرش را نه درهم سرشت گرش بر فریدون بدی تاختن‌ امانش ندادی به تیغ آختن پلنگانش از زور سر پنجه زیر فرو برده چنگال در مغز شیر گرفتی کمربند جنگ آزمای‌ و گر کوه بودی بکندی ز جای زره پوش را چون تبرزین زدی‌ گذر کردی از مرد و بر زین زدی و حکایت را چنین ادامه می‌دهد که چون سالها بعد بار دیگر این دوست را می‌بیند،او را سست شده‌ و بی‌غرور و فر می‌یابد: بدو گفتم ای سرو شیر گیر چه فرسوده کردت چو روباه پیر بخندید کز روز جنگ تمر بدر کردم آن جنگجویی ز سر و در حکایت دوم نیز همان ترتیب را بکار می‌برد."

صفحه:
از 38 تا 41