Skip to main content
فهرست مقالات

اصابت گلوله برف به بهمن

نویسنده:

(1 صفحه - از 24 تا 24)

خلاصه ماشینی:

"به کلام دیگر خواننده درنمی‌یابد که استاد محمد جانی از آن کلاس به این کلاس دچار چه فرایندهای درونی و بیرونی می‌شود که یک‌صد و هشتاد درجه می‌چرخد؟اینکه بگوییم فلسفه رشته‌ای است خشک و ادبیات خیس،هم درک و دریافت نادرستی است هم توجیهی است غیر داستانی که به رمان و شخصیت آن ارتباطی ندارد. »(ص 254) استاد محمد جانی هم می‌گوید:«آیا من نمی‌توانم شهرزادی باشم که سعید را از سیطرۀ مرگ می‌رهاند؟»(ص 255) اما استعارۀ بازی و روایت در این بخش از داستان نیز به استعارۀ زنده تبدیل نمی‌شوند. استعارۀ بازی بار آخر در روایت بلقیس سلیمانی پیدا می‌شود و او فکر می‌کند:«نکند همۀ اینها دارند مرا بازی می‌دهند، نکند همه‌شان قصه‌هایی ساخته‌اند و تحویل من داده‌اند؟!» (ص 292) به این ترتیب استعارۀ بازی تبدیل به جدال معنایی و نه داستانی حقیقت و کذب می‌شود. به کلام دیگر استعارۀ بازی در انباشت واقعیت داستانی که سراسر رمان را زیر سلطۀ خود دارد، نفوذ نمی‌کند و به مثابه گلولۀ برف،در بهمن منحل می‌شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.