Skip to main content
فهرست مقالات

داستان کوتاه: آخرین برگ

نویسنده:

مترجم:

(1 صفحه - از 113 تا 113)

کلید واژه های ماشینی : نقاشی، سو، آخرین برگ، داستان کوتاه، برمن، برگ مو، شروع، پنجره به درخت مو، امید به زندگی، نگاه، نقاشی سو، جانسی سرش، پشت پنجره، سو تازه شروع، برگ اثر، حالا، باران سختی شروع، بیرون برف باران، سو نظری به دیوار، باران سنگین و باد، شروع به شمارش، سر جایش، باد شدیدی، دوباره باران، به دیوار، بر سر

خلاصه ماشینی: "دکتر در راهرو به سو گفت:«امید به سلامتی ایشان تقریبا یک در ده‌ است،این شانس باید ایشان را امید به زندگی کند با این که ایشان خیلی‌ جوانند،به سرشان زده است،دیگر امیدی به زندگی ندارند،آیا چیزی وجود دارد که ایشان را تحت تاثیر قرار بدهد؟» «ایشان می‌خواستند یک‌بار خلیج ناپل را نقاشی کنند... «آیا یک مرد ارزشی دارد؟نه،آقای دکتر!» دکتر سرانجام گفت:«بسیار خوب،من وظیفه‌ی طبی خودم را انجام‌ خواهم داد،اما وقتی که ایشان شروع به شمارش تشیع‌کنندگان جنازشان کردند، آن وقت است که دیگر داروهای طبی اثر علاج‌کننده‌شان را از دست می‌دهند». سو به تشویش افتاد،اما نزدیکی‌های غروب آن‌ها دیدند که آن برگ منزوی هنوز خودش را به دیوار خانه‌ی روبرو نگه داشته است. جانسی آن روز خواهش‌کنان گفت: «کرکره را بالا بکش!»آن برگ هنوز بر سر جایش بود. مریض آن را با دقتی‌ تمام نگاه کرد و آن‌گاه گفت:«سو!چیزی این برگ را به دیوار نگه داشته است‌ تا به من ثابت کند که من چه نیت سویی داشته‌ام."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.