Skip to main content
فهرست مقالات

داستان کوتاه

نویسنده:

(2 صفحه - از 97 تا 98)

خلاصه ماشینی:

"شاید این پایان راه بود و رطیل مرا به طرف دهانش می‌برد. برزخ علی حاتمی-کازرون من که خوب یا بد عمرم را گذرانده‌ام،فوقش چند صباحی دیگر زنده باشم،وقتی بمیرم خرج کفن‌ودفن هم که امروزه سرسام‌آور است،روی دست بچه‌های بی‌چاره‌ام می‌گذارم،من که باعث آمدن‌ آن‌ها به دنیایی پر از فقر و فلاکت هستم،بهتر است این آخر عمری... *(عاطفه) (به تصویر صفحه مراجعه شود) عروس بخت مسعود موسوی‌نیا-تهران برای اعظم دیگر خیلی دیر شده بود که از محل کارش بخواهد به‌موقع در آرامگاه حاضر شود. اعظم که از راننده خواسته بود هر چه‌ سریع‌تر او را به آرامگاه رساند،صندلی را محکم گرفته بود و راننده با سرعت لابه‌لای خودروهای دیگر به چپ و راست می‌رفت تا این‌که در بزرگراهی همه از حرکت بازایستادند. راننده از آینه همان‌طور که‌ اعظم را می‌پایید به آرامی صدای موسیقی را بلند کرد،اما دید که او غرق در حال خودش است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.