Skip to main content
فهرست مقالات

برخورد آرا و اندیشه ها

نویسنده:

(3 صفحه - از 58 تا 60)

خلاصه ماشینی:

"سد سیوند و درد و دل یک شاعر رامتین لوزانی-تهران در تعقیب مقاله‌ی آقایان دکتر ناصر تکمیل همایون در حافظ شماره‌ی 23 و دکتر حسن علی پیشاهنگ در شماره‌ی 36،راجع به‌ ضرورت نگاه‌داری از پاسارگاد که با آب‌اندازی سد سیوند در معرض‌ خطر است،شعر زیر را تقدیم می‌کنم: شنیدم به سیوند دیرینه پای‌ به پا گشته سدی که ماند به جای‌ که آن را زیان بیش از سود اوست‌ چو تر هیمه،کان را هنر دود اوست‌ نه گرمی دهد،نی بود نور خیز همه اشک از دیده‌ی کور ریز دریغ است کان دره دریا شود گیاه و دد و دام ز آن‌جا شود در آن تنگه کاو بین کهسار هست‌ میانش یکی رود«پلوار»هست‌ رود آب پلوار و باشد روان‌ به نیریز و دریاچه‌ی بختگان‌ به کشت آورند آب پلوار را امید کشاورز پر کار را کشاورز آن‌جا کند زندگی‌ ندارد توان پراکندگی‌ به تنگه‌ی بلاغی دد و دام هست‌ کشاورز را توش و آرام هست‌ بلاغی پر از گنج دیرینه است‌ ز تاریخ و فرهنگ گنجینه است درون زمین آشکار و نهان‌ تو بینی گهرها ز پیشینیان‌ تمدن در این تنگه دیرین بود همه یادگاران زرین بود در آن‌جا از دوره‌ی باستان‌ بمانده است فرهنگی از راستان‌ چه سیمین و زرین که در کوزه است‌ چنین گوهری در خور موزه است‌ هم از شیوه‌ی زندگی و هنر هم از گفته‌های چو در و گهر ز پیشینیان اندرو گنج‌هاست‌ نمودار آسایش و رنج‌هاست‌ ز جام شراب و ز شمشیر تیز سبوها و پیکان و مهمیز نیز هم از بزم بینی در آن‌جا نشان‌ هم از رزم گردان و گردنکشان‌ بسی گنج‌ها مانده آن‌جا نهان‌ ز اشکانیان و از اسلامیان‌ در آن تنگه کورش نهاده است پای‌ همان پادشاه درستی گرای‌ از آن سه چنین گنج‌ها مانده است‌ که قرآن ورا ذو القرن خوانده است‌ به نزد هر آن کس که دانا بود پاسارگاد شنسنامه‌ی ما بود گرامی بود آن کهن جایگاه‌ نیاکان ما را بده پایگاه‌ اگر آب گیرند سیوند را همی بگسلند اصل و پیوند را نیازد بدین کار فرزانه دست‌ مبادا یکی تیغ در دست مست‌ دریغ است کان دره‌ی باستان‌ به زیر گل و لای گردد نهان‌ به جای گل و سبزه و کبک و باز همه آهن و سنگ گردد فراز خرد را بدین کرده پیوند نیست‌ «یونسکو»از این کار خرسند نیست‌ عزیزان چرا خانه ویران کنید؟ هم آیندگان را پریشان کنید؟ مقدس بود گنج دیرینه پای‌ که از دوده‌ی پاک ماند به جای‌ چرا زیر لای این مقدس کنید؟ به جان محمد دگر بس کنید نه آنم که از پیشرفت زمان‌ بری باشم و کهنه خواهم جهان‌ به از دانش اندر جهان یار نیست‌ روان را و جان را پرستار نیست‌ ولی جای این کار این جای نیست‌ خرد را و دل را بدین رأی نیست در انتقاد از فردوست و دو پیشنهاد مهران کاظمی-تهران آقای سر لشکر ناصر فربد که مقالات متعددی در مجله‌ی شما نوشته بودند،به نوشته‌ی ارتشبد سابق حسین فردوست،در روزهای‌ انقلاب بهمن 57 حامل پیام فردوست برای شاپور بختیار بوده‌اند که‌ بختیار باید آیت الله خمینی تمکین کند و استعفا بدهد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.