Skip to main content
فهرست مقالات

داستان کوتاه

نویسنده:

(3 صفحه - از 65 تا 67)

خلاصه ماشینی:

"همین که به خانه رسید از توی اتاق صدایی را شنید،با خودش گفت: «برادرم که قرار بود بره دانشگاه،غیر از همسرم کی می‌تونه تو خونه‌ باشه؟» از نیمه‌ی باز در داخل را نگاه کرد،سخت یکه خورد،همسر و برادرش را دید که... خودش را هر طوری بود نگه داشت با خودگفت:«نه غیر ممکنه،نکنه خواب می‌بینم،آخر چرا؟من که براش‌ کم نذاشتم،بعده چندین سال سگ دو زدن با چندرغاز حقوق،تونسته‌ بودم یه زندگی شرافتمندانه و صادقانه‌یی داشته باشم اما... تو این فکر بود که اول چه کسی را ناکار کنه،با خودش گفت:یک دفعه دو لول رو از انباری بر می‌دارم وارد اتاق می‌شم،اول زنمو،آره،بهتر او اونو بکشم،زنیکه لکاته!بعد برادرمو!از این فکر بیرون آمد،از خانه به طرف‌ زمین‌های شالی رفت که حالا خبری از شالی نبود،تک و توک‌ زمین‌هایی بود که سبزی کشت کرده بودند. مثل این‌که یادش رفته بود چه قدر من پاپی او بودم،حالا واسه‌ی خودش آقایی شده،تف به غیرتت،گیرم این کار رو بکنم اون‌ وقت منو میندازن زندون،با این کار اون لکاته بیش‌تر میدون می‌گیره، پست فطرت!باید هر دو رو بکشم،تف به این روزگار،آخه چرا من؟! وقتی دکتر معاینه‌اش کرده بود،گفته بود:«احتیاج به عمل‌ جراحی دارد و باید خودش را برای عمل آماده کند». این خطوط کارهایی را که باید براساس این نکات انجام دهیم،به ما یادآوری می‌کنند تمامی‌ انسان‌ها این خطوط را در کف دست خود داشته‌اند،دارند و خواهند داشت. روزانه چندبار به خطوط جاودانه‌ی کف دست خود می‌نگریم تا این نکات حیاتی را که قرار است‌ مبنای عمل ما قرار گیرد،فراموش نکنیم؟!گذشتگان چه؟و آیندگان؟ دستان نیازمند الهه معینی-بابل‌ بار خدایا!دستان حاجتمندی که به سویت قد کشیده‌اند،بی‌جواب‌ خمیده‌شان مکن."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.