Skip to main content
فهرست مقالات

برش های کوتاه: در ایستگاه فرعی

نویسنده:

(4 صفحه - از 60 تا 63)

کلید واژه های ماشینی : دختر، واگن، جوان، لبش، رنگ، رئیس ایستگاه قطار دختر، قیافه‌ای، مسافر، درمان، باد

خلاصه ماشینی:

"بهترینشون به زحمت رتبه یکو به دست میاره،در حالیکه من‌ با یه حرکت به اندازه یک استاد هالتر می‌زنم،می‌فهمی؟» دختر گفت:«پس من چی؟» -«تو؟» جوان از گوشه چشم به او نگاه کرد. رئیس ایستگاه دهان دره‌ای کرد و پرسید:«سوار کدوم واگن میشین؟» جوان سرش را که روی گردن کوتاه و کلفتی سوار بود،برگردند. جوان برخاست،ته سیگارش را روی زمین پرت کرد و نگاهی‌ به طرف دختر انداخت. » مسافر که هنوز هم به دختر نگاه می‌کرد با تعجب گفت:«یعنی چه؟ از درون واگن کسی با صدای لوس و نازکی گفت:«پنجره را ببندین!» مرد برگشت،پشت فربهش را به پنجره کرد. بعد به طرف دختر برگشت و گفت:«خب،خداحافظ دیگه»و دستهایش را توی جیب‌های پالتویش فرو کرد. دختر با صدای آرامی گفت:«آخ!» لبش به شدت می‌لرزید،او لبش را به دندان گرفت و صورتش را با هر دو دست پوشاند ولی دستایش بلافاصله پایین افتاد.... واگن‌ها با سرعت از کنارش می‌گذشتند،بدون اینکه چشماهایش را بر هم بگذارد به‌ لکه هفت رنگ روغن سیاهی که روی ریل راه آهن زیر چرخ‌ها می‌رفت‌ و دوباره پیدا می‌شد،نگاه می‌کرد و بدون اینکه خودش متوجه شود به طرف‌ لکه حرکت کرد. دختر سرش را بلند کرد و چشمش به‌ آخرین واگن قطار افتاد. رئیس ایستگاه در حالیکه کف گالش‌هایش را به زمین می‌کشید، نزدیک شد،پشت سر دختر ایستاده،دهان دره‌ای کردو گفت:رفتش؟بله‌ دیگه.. دختر بدون حرکت روی گاری نشسته بود و به نقطه نامعلومی نگه می‌کرد بعد برای آخرین بار سرش را به طرف ایستگاه کوچک برگرداند و با صورت‌ روی گاری افتاد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.