Skip to main content
فهرست مقالات

این خط را بگیر و بیا: مخولیات (عروس آخر زمان)

نویسنده:

(2 صفحه - از 34 تا 35)

کلید واژه های ماشینی : دختر، پرستار، کشور خانم، ننه، عروس آخر زمان، بیمار، آب، داماد، سرم، خواهرش

خلاصه ماشینی: "»و با دیدن دختر بیمار زبانش بند آمد،زیرا وقتی دختر کاملا در معرض دیدش قرار گرفت، او برای مرتب کردن خود،روسری‌اش را از سر برداشته بود،و صورت گندمگون،گونه‌های‌ برجسته،چشمهای عسلی،ابروها و مژگان بلند و مشکی‌اش در میان گیسوان طلایی بلند و انبوه و مواج،کشور خانم را جادو کرد،اما نه به‌ دلیل زیبایی‌اش،بلکه در این منظر نشانه‌هایی‌ نهفته بود که یکباره کشور خانم را به پنجاه و چند سال پیش برد،یا لااقل خود تصویر و چهره‌ای‌ بی‌کم و کاست از سنین نوجوانی‌اش در آن‌ می‌دید. اما نه به آقا دکتر دلال خیابون ناصر خسرو!جهت‌ اطلاع شما عرض شود که من و یه آقا دکتر جراح‌ بسیار باشخصیت-از اساتیدم-بدون هیچ زد و بند مالی عاشق هم هستیم!و قصد داریم خیلی‌ پاک و شرافتمندانه ازدواج کنیم!منتها چون‌ ایشون افغانی هستند و می‌خوان بعد از طالبان‌ برن به کشورشون خدمت کنن!منم مشتاقم‌ باهاشون برم!اما وقتی پدر و مادرم با هیچ‌ منطقی رضایت ندادن-و خیلی هم برام عزیز و محترمند-به طور مصلحتی خودکشی کردم‌ و همکلاسی‌ها آوردنم بیمارستان!و می‌دونم‌ دوستم دارن و آخرش رضایت می‌دن!شما هم‌ برای این داماد خونه داره با آبو برق و دکتر آسپرین فروش!یه عروس از خانواده‌های اهل‌ بند و بست و تجارت پیدا کنید!تا فردا مالک قصر و خدم و حشم باشین!»کشور خانم که از گفته‌های صریح دختر منقلب شده بود،برای‌ پاسخ،شدیدا احساس ناتوانی کرد،اما از آنجا که‌ سرشت او برای هر چیز توجیهی داشت،لاجرم‌ ذهن آشفته‌اش را سامان داد و گفت:«افغونی؟!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.