Skip to main content
فهرست مقالات

لبخند ژوکوند: شاهزاده سرزمین آفتاب مهتاب: حکایت عاشقانه و عبرت آموز یک سرویس چینی

نویسنده:

(2 صفحه - از 36 تا 37)

کلید واژه های ماشینی : دختر، گلدان، قطعات شکست گلدان چینی، شکست، اسب، جاده، مرد کهنه‌فروش، چسب، پتویی، شهر

خلاصه ماشینی:

"کهنه‌فروش که شاهد این صحنه نفسگیر بود با هیجان و اضطراب فراوان،ده پانزده دقیقه‌ای صبر کرد اما نه،هیچ خبری نبود بانوی خانه حتی به خودش‌ زحمت نداد که شکسته‌های گلدان را از داخل حیاط جارو کند. اما دختر همچنان به کارش ادامه داد،هر چند که‌ قبلا متأسف بود که مجسمه چینی قرار است بعد از مرمت درون قفس برود. او آنقدر تحت تأثیر افکار نگران‌کننده‌اش در مورد سرنوشت این مجسمه بود که به اشتباه یک اسب از آن قطعات ساخت و تنها زمانی متوجه اشتباهش شد که اسب چینی شروع به‌ شیهه کشیدن کرد. اسب از دخترک خواست که‌ از پشتش فرود بیاید و سپس گفت:«ببین من حالا به سرعت به طرف آن درخت می‌دوم و خودم را محکم‌ به آن می‌کوبم و شکسته می‌شوم و تو دوباره از خرده‌های من یک مجسمه بساز» سپس با لحن عاشقانه‌ای خاطر نشان کرد: «راستی یادم رفت بگویم که من شاهزادهء سرزمین‌ آفتاب مهتاب هستم که به چنگ ساحره‌ای بدنهاد افتاده‌ام و به این شکل در آمده‌ام."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.