Skip to main content
فهرست مقالات

نو نشد مردم! نشد بگریزم از خویش

شاعر:

(2 صفحه - از 50 تا 51)

کلید واژه های ماشینی : جنگل، خزان، عطش، عشق، شعر، حسرت باران، پیر، تقدیر، خط، آتش

خلاصه ماشینی:

"می‌گوید:«از من سیر خواهی شد»-زبانش‌ لال‌ آخر کسی از شعر«حافظ»سیر خواهد شد؟ عریزعلی انصاری‌ خزان خزان و رویش هر چیزم از خویش‌ ز خود می‌رویم و می‌ریزم از خویش‌ خزان بیهوده می‌ریزد به خاکم‌ که فردا باز برمی‌خیزم از خویش‌ عزیزم،نازنین،از من بپرهیز که خود هم گاه می‌پرهیزم از خویش‌ نمی‌خواهم ببینم اوفتادم‌ اگر هر لحظه می‌آویزم از خویش‌ چه باید کرد با تقدیر محتوم‌ نشد مردم!نشد بگریزم از خویش عبدالشاکر میر شکاک‌ حسرت باران کفارهء گناه خدایان من وتوأیم‌ همزاد با تولد عصیان من و توأیم‌ ماکیستیم زخم نمک خوردهء کویر آری،غریق حسرت باران من وتوأیم‌ ما روی دوش خستهء پاییز می‌رویم‌ تنها دو برگ زرد خیابان من و توأیم‌ بر روی خط قصهء شیرین زیستن‌ آغاز تلخ نقطهء پایان من و توأیم‌ ما مسخ آهنیم گرفتار گندمیم‌ عمری مطیع حضرت شیطان من و توأیم‌ القصه هیچ نیست جز اندوه دیر سال‌ داغ شکست حرمت انسان من و توأیم شعر:محمد الماغوط مترجم:موسی بیدج‌ جنگل وسوسه‌انگیزند واژه‌های وداع‌ وسوسه‌انگیزند،وسوسه‌انگیز چون شیشهء زهر در دست فرماندهء شکست‌خورده‌ اما ای یار از پای می‌اندازند و به سرم می‌کوبند چون اخگرهایی بر دیوارهء آتش‌فشان‌ به خود می‌گویم:رفت؟ بگذار برود او که جاویدتر از کشتارها و تمدن‌ها نیست."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.