Skip to main content
فهرست مقالات

برش های کوتاه: شاهد

نویسنده:

مترجم:

(4 صفحه - از 60 تا 63)

کلید واژه های ماشینی : کری، ناپدری، خیابان، صبح، همسایه‌ها، سیاه، خانه آمدند مادر، پنجره جلویی اتاق خوابش، زیر زمین، مادر کری، آنی، نگاه، لبخند زنان، موهای مادرش سیاه، مادر کری پزشک زنان، سر و صدا، روز صبح کالسکه‌ای سیاه، ناپدری کری، ناپدری و مادرش خانه، کری از پنجره جلویی، آمده‌ای نگاه، زن‌ها وارد زیر زمین، سمت پشت پنجره‌ای‌ها، بچه‌ها سر و صدا، شبیه بچه، خیابان سر و صداهایی، پنجره اتاقش، پدر و مادر، نگاه همسایه‌ها، اتاق پذیرایی

خلاصه ماشینی: "ماه‌ها بود که کری به این رفت و آمدهای نگاه می‌کرد، و نگاه همسایه‌ها را می‌دید،آنها از پشت پرده‌های بسته به خانه‌ آنها خیره می‌شدند. کری همچنان‌که موهای نازک و ریش‌ شاهد ریش‌اش را شانه می‌کرد با خود زمزمه کرد:«مادام رستل»،و آرزو کرد که ای کاش موهایش مثل‌ موهای مادرش سیاه بود. ناپدری کری قد بلند و خوش‌تیپ بود و عصایی داشت که هنگام‌ راه رفتن روی پیاده‌رو تیلیکی صدا می‌کرد. بعد به فروشگاههای‌ خیابان کترین می‌رفتند و لبخند زنان با توری که برای کری خریده‌ بودند،یا دستکش‌های صورتی‌ بچگانه یا کلاهی از پوست چین چیلا به‌ خانه برمی‌گشتند. یک روز وقتی ناپدری و مادرش خانه نبودند یواشکی به مطب‌ رفت و وارد آنجا شد. اما نمی‌دانست چه کاری آنی وارد اتاق شد،دست‌های کری را محکم گرفت و او را تکان داد: «شانس آوردی که من همه جا رو تمیز کردم. اگر آقایی‌ دنبال خانمی می‌آمد،مادر کری چند دقیقه‌ای در اتاق پذیرایی با او حرف می‌زد،راه را نشان می‌داد و به سمت اتاق راهنمایی‌اش‌ می‌کرد:بعد به او لبخند می‌زد. آشپز یکبار گفته بود:«بچه‌ها از آسمان‌ می‌آیند»،اما ناپدری وقتی این حرف را شنید مسخره کرد و گفت: «بچه از پدر و مادر بوجود می‌آید،نه چیز دیگر!»کری یاد لگن‌های‌ اتاق‌های ویژه‌ای که فقط مادرش آنها را خالی می‌کرد،افتاد:حالش‌ به هم خورد. کری بهت‌زده نگاه کرد،و وقتی لباس مادرش از جنس ساتن آبی موج‌دار با زرق و برق توری روی کف سالن کشیده‌ می‌شد،خیلی قشنگ بود آنقدر که او دلش می‌خواست در آن غرق‌ شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.