Skip to main content
فهرست مقالات

دوست من سلام

(1 صفحه - از 53 تا 53)

خلاصه ماشینی:

"شاید برای این‌که‌ هیچ‌گاه از ته دل تو را دوست من ننامیده‌ام. دوست من،که زمانی تنها عشق من بودی،هستی و خواهی بود. وقتی که دلخوشی‌های زندگی برایت از دست رفته،وقتی که چشم‌های‌ تو جز سیاه نمی‌بیند،وقتی که برای دیدن کوچکترین سوسوی نور مجبور به چشم دریدن باشی،نوشتن کار بیهوده‌ای به نظر خواهد رسید. خوب می‌دانم که‌ زندگی چیزهای زیادی برای عرضه به من داشته،دارد و خواهد داشت؛ اما من... این دیگران شامل هرچه در اطرافم هست می‌شود؛ حتی همین موقعیت که فاصلهء میان ما را به بعد زمانی می‌کشاند. فرقی نمی‌کند که آفتاب بر تو بتابد یا نه،مهم این است که می‌دانی‌ آفتابی وجود دارد که می‌تواند بتابد. اما می‌توانی امید داشته باشی شاید در هزار و چند سال بعد این آفتاب تنها برای لحظه‌ای بر قلبت بتابد. بتاب آفتاب من!بتاب!هیچ‌گاه نخواسته و نمی‌خواهم که عشق من‌ پرده‌ای برای تابش تو باشد. هرچند که در شرع زندگی آموختنی بسیار است،حیاتی‌ترین موضوع دوست داشتن تو بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.