Skip to main content
فهرست مقالات

عروس کوچولو: آرزو دارم همه اش آرزو داشته باشم: گفتگو با یک (مبارک)

مصاحبه شونده:

مصاحبه کننده:

(2 صفحه - از 80 تا 81)

کلید واژه های ماشینی : آرزو، خاکستری، اسم دوست تپلی خاکستری، آب، رودخانه، عروس کوچولو، تپلی، خرس دانا، خواب، خرس دانا در نزدیکی گل‌ها

خلاصه ماشینی:

"»خاکستری گفت:«درست است که کنار لانهء من را برگهای سبز پر کرده‌اند،اما من هم دوست دارم نزدیک لانه‌ام گل باشد،اتفاقا یک راه خوب هم پیدا کرده‌ام. تپلی و خاکستری با خودشان فکر کردند که حتما در این مدت حیوان دیگری از گل‌هایشان مواظبت می‌کرده و به آنها آب می‌داده‌است، برای همین هم به سراغ حیوان‌ها رفتند و از همهء آنها پرسیدند،اما هیچ کدام آنها از این موضوع خبر نداشتند. بالاخره یک روز وقتی‌ خاکستری داشت به این موضوع فکر می‌کرد به یاد خرس دانا افتاد و به همراه تپلی به‌طرف محل زندگی او رفتند. تپلی که خیلی تعجب کرده بود گفت:«آخر رودخانه که پا ندارد که پیش گل‌های ما بیاید؟!»خرس دانا گفت:«رودخانه به سراغ گل‌های‌ شما می‌آید،اما شما نمی‌توانید ببینید. خرس دانا آب درون گودال را به تپلی و خاکستری نشان داد و گفت:«می‌بینید،رودخانه پیش گل‌های شما می‌آید،اما شما نمی‌توانستید آن را ببینید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.