Skip to main content
فهرست مقالات

چرا بند؟!

کلید واژه های ماشینی : قفس، گل سرخ، طوطی، مجید بالا سر قفس، صبح، پرواز، سکوتی، مگه، طوطی چشماش، صداش رو بالاتر

خلاصه ماشینی:

"نمی‌دونم شاید می‌خواست‌ به دست و پاش بیفتم و التماسش کنم. حالا دیگه خورشید هم از شرم،سرخ شده بود و یواش یواش خودش رو کشوند پشت ابرها تا از دید من مخفی بمونه. مگه من وقتی دلم‌ می‌گرفت پیش تو دردل نمی‌کردم و تو برام نمی‌خوندی؟»باورش‌ نمی‌شد تمام این حرفا رو بشنوم و بازم سکوت کنم. صداش رو بالاتر برد و گفت:«آخه بی‌انصاف یک حرکتی بکن تا بفهمم‌ زنده‌ای؟!» دلم نیامد پیش از این ناراحتش کنم!خودم کوبوندم به در و دیوار و دوباره ساکت شدم. حالا دیگه سیاهی شب همه جا رو گرفته‌ بود و تا صبح از دست هیچ کس کاری ساخته‌ نبود به انتظار صبح نشستم تا شاید آزادی،سایه‌اش‌ را بروی قفسم پهن کند. حالا دیگه خوب می‌دونست تحمل‌ طوطی خیلی کمتر از تحمل خودش بود. اما خوشحال بود از اینکه بالاخره قامت طوطی خم‌ نشد. مجید بالا سر قفس ایستاده بود و اشکها هم تندتند رو گونه‌هاش صف کشیده بودند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.