Skip to main content
فهرست مقالات

چارقد گلی

نویسنده:

(9 صفحه - از 92 تا 100)

کلید واژه های ماشینی : چارقد، دختر، مادر، رستم، خواب، گوهر، تکرار، رستم پسر عموی چارقد، نگاه، فکر

خلاصه ماشینی:

"از یک‌ طرف خود را سربلند می‌دید که دختری پاک وکاری و زحمت‌کش را به این سن‌ و سال رسانده است و از طرف دیگر می‌دید که درست حالا که گوهر می‌تواند یار و کمک درآمد خانواده باشد و در خانه و صحرا به پدر و مادرش کمک کند، باید از آن‌ها جدا شود و همه نیروی کار و زیبائی جسم خود را در اختیار دیگری‌ بگذارد. ولی‌ روشنائی-که همیشه خیلی زود فرا می‌رسید و فرصت نمی‌داد تا خستگی از تن‌ آن‌ها بیرون برود و با سماجت خود آن‌ها را به کاری پر مشقت و بی‌رحم دعوت‌ می‌کرد،زشت و دردآلود بود. اما با رفتن پسر و بعدهم گوهر،دختر بزرگشان،مادر ناچار شد در کار مزرعه به پدر کمک کند و کار خانه را یکسره به چارقد گلی بسپارند. رستم پسر عموی چارقد گلی جزو این جوان‌ها بود. از آن روز بود که چارقد گلی هر روز از خانه بیرون می‌آمد و به کوچه و خیابان می‌زد و هر بار هم،چه می‌خواست و چه نمی‌خواست،از جلو دکان‌ قصابی رد می‌شد. مادر زیر لب به پسر قصاب‌ فحش می‌داد که مسلمان است و باز هم چشم به دختر آنها دوخته و بیچاره‌شان‌ کرده. اما این چه مهمانی است که او نباید بشناسدش و چرا مادرش ناراحت‌ است؟جز صبر چاره‌ای نداشت لباس بهتری پوشید و گوشه‌ای کز کرد. چارقد گلی با خودش فکر می‌کرد که‌ تصمیم بی‌رحمانه‌ای گرفته شده است. چارقد گلی بااندامی که نحیف‌تر و رقت‌آورتر شده بود،گوشه‌ای کز کرده بود و خیاطی می‌کرد. دخترک سرش را بلند کرد و درحالی‌که به رستم نگاه می‌کرد گفت:«سواد!ولی حالا ممکن نیست."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.