Skip to main content
فهرست مقالات

عاشقانه

نویسنده:

(13 صفحه - از 835 تا 847)

کلید واژه های ماشینی : کیومرث، مادر، قلبش، درد، همهء، جوان، لحظه، فکر، زندگی، شهرام

خلاصه ماشینی: "هوای خیابان آن‌چنان گرفتش که همه چیز را از یاد برد و برای چند صباحی فراموش کرد که مادرش چگونه با دلواپسی،تمام‌ روز را در انتظار خواهد بود. ؟ و از آن روز کیومرث با چشمانی که با هوای خیابان و بوی مردم شسته شده بود آن‌ها را باور کرد و خود را به آن‌ها سپرد... این سرما بسیار زود به سراغش آمده بود،با بی‌تفاوتی پتوی کهنه‌ای را که روی زمین انداخته‌ بود برداشت و به دور خودش پیچید. اما هنوز قلبش در شور خود غرق بود و مرگ را به آن دست یافتن آسان نبود. او غرق در این تشویش‌ها و دوندگی‌ها بود و از آن‌ها لذت می‌برد،اما دلش می‌خواست که می‌توانست گهگاه چند قدمی آنطرف‌تر را هم ببیند و بسیار می‌خواست که فرصت آن می‌یافت که کتاب‌ها را بیاموزد، اما کی... کورش همهء وجودش را غرق یاری رساندن به انقلاب می‌کرد و کیومرث می‌خواست‌ که هر آن‌چه را که هست تخریب کند تا چیز دیگری ساخته شود. دلش می‌خواست به آن‌ها زل بزند و وجودش را از روشنایی پر کند،روشنایی آیین او بود!اما نمی‌توانست،چشم- هایش بی‌رمق بودند. او به تازگی در زندگی‌ چیزهایی نوینی یافته بود و دلش می‌خواست آن‌ها را با خود همراه کند. اتاق دیگر را باید خالی می‌کردند و آن هم چه موقعی؟درست زمانی که‌ مهوش هم به خانه بازگشته بود و آن هم با دو تا بچهء کوچک،مهوش بچه‌ها را در گوشه‌ای خوابانده بود و با شرمساری به مادر پیرش کمک می‌کرد. طاقتش را در این سال‌ها بارها و بارها به کار گرفته بود و اکنون آن‌چه مانده بود تنها در رگ‌های متورمش جریان داشت و خود را نشان می‌داد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.