Skip to main content
فهرست مقالات

واژه های فارسی در زبان عربی عامیانه «زبان محاوره مردم مصر»

نویسنده:

مترجم:

(15 صفحه - از 1183 تا 1197)

کلید واژه های ماشینی : فارسی، واژه، زبان، واژه‌های فارسی در زبان عربی، واژه فارسی، مصر، زبان عربی عامیانه، به‌معنای، واژهء فارسی، پیوند

خلاصه ماشینی: "واژه‌های دیگری نیز هست که می‌توان بدان‌ها واژه‌های جهانگیر نام داد،زیرا که‌ به بسیاری از زبان‌های گیتی ره یافته‌اند و به کار می‌روند،مانند واژهء هندی Sankrra که سکر(شیرینی)معنا می‌دهد و در یونانی Saxxaran در لاتین Sacckaran در فرانسه Sucre در انگلیسی Sugar در عربی سکر و در فارسی شکر شده است. چنین نیست که هر زبان واژه‌های بیگانه را بدانسان که هستند،می‌پذیرد،زیرا که‌ هر زبان بسیاری از حرف‌ها و صداهای این واژه‌ها را به حرف‌ها و صداهای مناسب با خویش برمی‌گرداند،چنان‌که میان واژه‌های فارسی ره‌یافته به عربی نیز چنین شده است. سمیط از واژه فارسی شمد به معنای آرد سفید یا نان سفید گرفته شده است که در عربی فصیح به شکل سمیذ آمده. سروال از واژهء فارسی شلوار گرفته شده است که از شل به‌معنای ران و وار پسوند نسبت‌ (حاشیه برهان قاطع)پیوند یافته است‌5این واژه در عربی به شکل سربال نیز آمده است. شنطه از واژه فارسی چنته به‌معنای کیسه درویشان گرفته شده است و در زبان ما به‌ چمدان گفته می‌شود. فنجان،فنجال از واژهء پنگان به‌معنای ظرف گرفته شده است که در زبان ما نیز چون زبان فارسی به ظرفی که برای نوشیدن چای یا قهوه به‌کار می‌رود،گفته‌ می‌شود. چند واژه که با استفاده از واژهء فارسی خانه در زبان ما به کار می‌رود: کتبخانه،کتابخانه پیوند یافته از واژه‌های کتب(جمع)و کتاب(مفرد)عربی و خانهء فارسی‌ که هم در فارسی و هم در زبان ما به‌معنای جای کتاب است. نشان واژه‌ای فارسی است که در زبان ما نیز به همان معنای فارسیش به کار می‌رود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.