Skip to main content
فهرست مقالات

به تماشای بهار

شاعر:

(4 صفحه - از 28 تا 31)

کلید واژه های ماشینی : بهار، باد، باغ، چمن، شعر، نوروز، لاله، درخت، خاک، شاخ

خلاصه ماشینی: "فرخی سیستانیشاخ بید سبز گشته روز بادچون یکی مست نوان سرنگونلاله برگ لعل بنگر بامدادچون سر شمشیر آلوده به خونعماره مروزیبگشای چشم و ژرف نگه کن به شنبلیدتابان بسان گوهر اندر میان خویدمانند عاشقی که ز شرم رخان خویشدیبای سبز را به رخ اندر فرو کشیدکسایی مروزیاین بیت از شهید بلخی است در تشبیه عکسابر چون چشم هند بنت عتبه‌ستبرق مانند ذو الفقار علی ع***برافکند ای صنم ابر بهشتیزمین را خلعت اردیبهشتیبهشت عدن را گلزار مانددرخت آراسته حور بهشتیجهان طاووس گونه شد به دیداربه جایی نرمی و جایی درشتیبدان ماند که گویی از می و مشکمثال دوست در صحرا نوشتیز گل بوی گلاب آید بدان سانکه پنداری گل اندر گل سرشتیابو منصور دقیقیآمد نوروز هم از بامدادآمدنش فرخ و فرخنده بادباز جهان خرم و خوب ایستادمرد زمستان و بهاران بزادز ابر سیه روی سمن بوی و اوگیتی گردید چو دار القرارروی گل سرخ بیاراستندزلفک شمشاد بپیراستندکبکان بر کوه به پا خاستندبلبکان زیر وستا خواستندفاختگان؟؟؟بنشاستندنای زنان بر سر شاخ چنارقمریکان نای بیاموختندصلصلکان مشک تبت سوختندزرد گلان شمع برافروختندسرخ گلان یاقوت اندوختندسرو بنان جامه نو دوختندزین سو و آن سو به لب جویبارمنوچهری دامغانیز کوی یار می‌آید نسیم صبح نوروزیازین باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزیچو گل گر خرده‌یی داری خدا را صرف عشرت کنکه قارون را غلطها داد سودای زر اندوزیسخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آیکه بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزیبه بستان شو که از بلبل رموز عشق گیری یادبه مجلس آی کز حافظ غزل گفتن بیاموزیخواجه شمس الدین محمد حافظصبا به تهنیت پیر می‌فروش آمدکه موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمدهوا مسیح نفس گشت و خاک نافه گشایدرخت سبز شد و مرغ در خروش آمدتنور لاله چنان برفروخت باد بهارکه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمدبه گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوشکه این سخن سحر از هاتفم به گوش آمدز مرغ صبح ندانم که سوسن آزادچه گوش کرد که باده زبان خموش آمدز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموعبه حکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمدچه جای صحبت نامحرم است مجلس عیشسر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمدز خانقاه به میخانه می‌رود حافظمگر ز مستی زهد ریا به هوش آمدخواجه شمس الدین محمد حافظبر چهره گل نسیم نوروز خوش استدر صحن چمن روی دل افروز خوش استاز دی که گذشت هر چه گویی خوش نیستخوش باش وزدی مگو که امروز خوش است***ابر آمد و زار بر سر سبزه گریستبی باده گلرنگ نمی‌شاید زیستاین سبزه که امروز تماشاگه ماستپس سبزه خاک ما تماشاگه کیستحکیم ابو الفتح ابراهیم عمر خیام نیشابوریبه صحرا بنگرم صحرات وینمبه دریا بنگرم دریات وینمبه هر جا بنگرم کوه و در و دشتنشان قامت رعنات وینمبابا طاهر عریان همدانیو بدین دو بیت دامن سخن فراهم آورده می‌شود."

صفحه:
از 28 تا 31