Skip to main content
فهرست مقالات

نگرشی بر چوگان در ادب فارسی

نویسنده:

(2 صفحه - از 30 تا 31)

خلاصه ماشینی:

"گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم‌ گفت آن می‌کنم اندر خم چوگان که مپرس حافظ چوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنی‌ باز ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی حافظ به هر کویی پری رویی به چوگان می‌زند گویی‌ تو خود گوی زنخ داری بساز از زلف چوگانی سعدی‌ زخلق گوی لطافت تو برده‌ای امروز که دل به دست تو گویی است در خم چوگان سعدی‌ مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی‌ که روزی پیش چوگانت کنم چون گوی سربازی جامی‌ چو چوگان خمیدست بد گوی ما نباشم به چوگان بدگوی،گوی عنصری‌ گویی است این حدیث و بر هر کس‌ برداشت دست خویش به چوگانی ناصر خسرو جز تو فلک را خم چوگان که داد دیگ جسد را نمک جان که داد نظامی گنجوی‌ من چو گویی پا و سر گم کرده‌ام تا تو مرا زلف بفشانی و پس از حلقه چوگانی دهی عطار هر که چوگان سر زلف تو دید همچو گویی بر سر چوگان بماند خاقانی‌ پر کاهم در مصاف تندباد خود ندانم در کجا خواهم فتاد پیش چوگانهای حکم کن فکن‌ می‌رویم اندر مکان و لامکان مولانا (به تصویر صفحه مراجعه شود) گوی فلک را در خم چوگان عشقت‌ انداختی خوش بازی شاهانه کردی مهدی الهی قمشه‌ای‌ مشخصات زمین بازی و تعداد بازیکانان: سر آنتوان شرلی که زمان شاه عباس به ایران آمده‌ درباره بازی چوگان چنین نوشته است: «شاه در حالی که بوق و کرنا می‌نواختند وارد میدان شد و 12 نفر از همراهان او به دو دسته تقسیم‌ گردیده و هر شش نفر یک طرف میدان را گرفتند."

صفحه:
از 30 تا 31