Skip to main content
فهرست مقالات

داستان کوتاه

نویسنده:

(2 صفحه - از 234 تا 235)

کلید واژه های ماشینی : ماده‌شیر، بیشه، کوه، عقابها، وطن، سرزمین، زندگی، درد، بیشه ماده‌شیری، قلب ماده‌شیر

خلاصه ماشینی:

"قدرت الله روشنی داستان کوتاه در دامن کوهی بلند بیشه‌ای سبز و خرم بود،در فراز کوه و در قلهء آن عقابها آشیان‌ داشتند و در این بیشه ماده‌شیری با چهار بچه خود زندگی مرفهی داشت. بچه‌ها بزرگ می‌شدند و هرکدام شیری بودند،یکی از بچه‌ها از بیشه‌زار رفت مادر احساس ناراحتی کرد چون بچه شیر میخواست دنیای دیگری ببیند و در سرزمین‌ها دیگر زندگی را جستجو کند. یکروز صبح ماده‌شیر احساس کرد که قلبش از رفتن یکی از بچه‌هایش گرفت،فشاری‌ در درون قفسهء سینه‌اش احساس کرد،مدتی خروشید،بطوریکه سایر وحوش احساس ناراحتی‌ در وجودشان کردند ولی این درد را ماده‌شیر هیچوقت فراموش نکرد،هر وقت احساس میکرد و بیاد می‌آورد که یکی از بچه‌ها از او فاصله گرفته،تمام تاروپود وجودش بلرزه درمی‌آمد و در بیشه‌زار فریاد و فنان برمیداشت بطوریکه همه میدانستند ناراحت است. زمان بسرعت سپری میشد،حالا بچه‌های دیگر ماده‌شیر بزرگ شده بودند هریک به- نحوی اطراف مادر بودند،خانه و زندگی جدیدی داشتند،ماده‌شیر افتخار میکرد بچه‌های‌ خوبی دارد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.