Skip to main content
فهرست مقالات

کفایت (طنزی به نظم و نثر کهن)

نویسنده:

(1 صفحه - از 538 تا 538)

کلید واژه های ماشینی : نظم و نثر کهن، محلل، طنزی به نظم، کنیزک، نثر و نظم کهن، مفتی، لطیفه، دستار وردائی، بهائی، شعر

خلاصه ماشینی: "فریدون توللی طنزی به نثر و نظم کهن کفایت امیر دکن را،به سعایت اهل حرم،دل بر کنیزک گرجی،سرد افتاد و،چون از پس سه‌ طلاق،قصودی کرد،مفتی اعظم،طلب محلل فرمود و،امیر،از جوشش مهر،گردن بدانهمه‌ خواری،درنهاد و،مفتی،کس به رواق جامع فرستاد و،نابینائی پیلتن،بیافت و،شبی تا گلبانگ‌ خروس،کنیزک به وی سپرد و چون امیر را،نکاح دلخواه،صورت تحقق پذیرفت،مفتی،از بهر آن کور،کمر بهائی،بصد دینار زر مغربی،بگرفت و،دستار وردائی،بر سر آن و، امیر را گفت: -پاس آن دگر تیغ،که این اعمی،به غلاف اندر زد و،مراد تو برآورد،لقب(سلطان- المجامعین)ارزانی وی فرما،تا بقیت عمر،به ثنای تو نشیند و،خدمت تو گزیند. امیر،آن ملتمس،بحای آورد و،فرمانی چیان،بکف کور،اندر نهاد و،از آن‌پس،به همه‌ اقلیم جهان،هر بزرگ را،که معضلی چنان،فرا پیش آمدی،رجوع به کفایت وی کردی،که به‌ حقیقت،مردی خودساخته بود و،در کف وی،گرزی آخته! شعر کلید روزی هر آفریده،در کف اوست‌ به قفل،اگر زندش،جاودانه،محترم است! خوشا بحال امیری،که آن خجسته ضمیر به نوش و ناز وصالش،محلل حرم است!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.