Skip to main content
فهرست مقالات

گدای میلیونر

نویسنده:

مترجم:

(7 صفحه - از 824 تا 830)

خلاصه ماشینی:

"بمحض ورود بکارگاه دریافت که وی‌ دست اندر کار کشیدن تابلوئی زیبا از گدای پیری میباشد مرد فقیر خود حضور داشت و بدستور نقاش روی سکوی نسبتا بلندی در جلویش ایستاده بود. هوگی نگاهی باطراف انداخت و روی یک صندلی چوبی فرسوده و شسته که در کنارش‌ بود نشست و پس از کمی آرمیدن با صدائی آهسته پرسید"کشیدن این مدل برای تو چقدر تمام می‌شود" -ساعتی یک شیلینگ(بیست شیلینگ برابر یک پوند) -آلن راستی این تابلو چند می‌ارزد؟ -تقریبا حدود دو هزار -منظورت دو هزار پوند است! راستی مدل نقاشی خیلی از تو راضی‌ بود(منظورش پیرمرد گدای مفلوک بود)وقتی تو از کارگاه بیرون رفتی از وضع حال و کاروبار تو جویا شد!او بیشتر اصرار داشت بداند،تو کی هستی؟کجا زندگی میکنی؟چکاره‌ای، چقدر پول داری،چه آرزوئی داری؟و بدنبال چه هدفی میگردی. -فکر نمی‌کردم بیگدار به آب بزنی،البته پی‌بردم که بی‌اندازه مجذوب و فریفته‌ نقاشی شدی ولی نمیدانستم که تا این حد دست‌ودل‌باز هستی و ولخرجی می‌کنی‌بعلاوه‌ وقتی وارد کارگاه شدی چون بارون لباس مناسبی بتن نداشت کار درستی نبود که او را معرفی‌ کنم زیرا بیم آن میرفت که از اینکار خوشش نیاید و ناراحت شود. صبح روز بعد هنگامی‌ که مشغول صرف صبحانه بود مستخدم وارد اطاقش شد و کارتی بدستش داد روی کارت نوشته‌ بود"از طرف آقای بارون هامبرگ،گوستاونادین‌"هوگی بمحض اینکه چشمش به کارت افتاد اندیشید که بدون شک آقای بارون این مرد را برای پوزش‌خواهی و رفع سوءتفاهم فرستاده نفر از آن دختر کاملا بهمین‌ تحقیقات اجتماعی خشک و خالی پایان یافت و حالا که‌ خودمانیم محلی هم برای‌ معصیت نبود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.