Skip to main content
فهرست مقالات

قایقهای کاغذی

نویسنده:

مترجم:

(1 صفحه - از 35 تا 35)

خلاصه ماشینی:

"ترجمه کاظم شرکت‌ (شهرین) قایقهای کاغذی -هر روز قایقهای کاغذیم را یک‌یک بر آب جویبار روان میسازم. -با حروف سیاه و چشمگیر نام خودم و نام روستائی که در آن زندگی میکنم بر آنها مینگارم. -امیدم آنکه در سرزمینهای ناآشنا،کسی آنها را بیابد و بداند من کیستم. -قایقهای کوچکم را از تازه گلهای باغمان پر میکنم. -قایقهای کوچک را بآب میسپارم و بآسمان خیره میشوم،می‌بینم که ابر پاره‌ها نیز باد- بانهای سفید برافراشته‌اند. -نمیدانم کدام همبازی زیرک آسمانی آن قایقهای سفید را به بستر باد میسپارد تا از قایقهای کوچک من پیشی گیرند. -پریرویان خواب در آنها نشسته و سبدهای انباشته از رؤیا ببازوان لطیفشان تکیه دارد. پس گرفته‌ام تحویلدار آماده شد که مبلغ مندرج در چک را بپردازد پرسید -خوب چقدری میخواهی. البته من منظورش را فهمیده بودم گفتم -پنجاه دلار اسکناس میخواهم. بلافاصله پنجاه دلار اسکناس را تحویلم داد و دوباره پرسید -شش دلار را چه میخواهی."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.