Skip to main content
فهرست مقالات

آخرین سوداگری

نویسنده:

مترجم:

(1 صفحه - از 14 تا 14)

کلید واژه های ماشینی : آخرین سوداگری، اجیر، کالسکه زرینش دور، شنها، بذل علیشاه عرفان پناهی، شنهای نمناک در پرتو، نصب جهان آغشته، پرتو آخرین نوازش، لبخند اجیر، غم مرگ ضیاء الدین

خلاصه ماشینی:

"شعری از رابیندرانات تاگور ترجمه کاظم شرکت(شهرین) آخرین سوداگری -"بیا و مرا اجیر کن‌"-این فریاد بامدادی من بر سنگفرشهای راهی دراز بود. -دستم را گرفت و گفت:"من تو را با قدرت خود اجیر می‌کنم‌". -اما قدرتش پشیزی ارزش نداشت،و او در کالسکه زرینش دور شد. -در تف آفتاب نیمروز،خانه‌ها با درهای بسته بیحرکت بودند. -بمن خیره شد و گفت:"من تو را با پول خود اجیر می‌کنم‌". -ماهروئی از باغ سر بر کشید و گفت:"من تو را با یک لبخند اجیر می‌کنم‌". -اما لبخندش رنگ باخت و با شکی آغشته گردید و خود در تاریکی فرو رفت. پنداری مرا میشناخت،با لبخندی گفت:"من تو را با هیچ اجیر می‌کنم‌". بقیه از صفحهء 9 14-اردیبهشت ماه 2536 شاهنشاهی-از لوسرن ولی-کالیفورنیا چاکر خدمتگزار و بندهء درگاه پیرمغان-بذل علیشاه عرفان پناهی *** اکنون دو بیتی شعر که از دل برخاسته آقای بذل علیشاه نثار میشود: ناگهان نصب جهان آغشته اندر ابر تار از غم مرگ ضیاء الدین جناب نامدار آفتاب علم و دانش گشته پنهان ز اصفهان‌ جلوه‌گر شد در بهشت آن حضرت والاتبار.."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.