Skip to main content
فهرست مقالات

ماجرای هزار دستان گل سرخ

مترجم:

نویسنده:

(7 صفحه - از 15 تا 21)

کلید واژه های ماشینی : گل سرخ، هزاردستان، بلبل، عشق، شاخه‌ای گل سرخ، رنگ، ماجرای هزاردستان گل سرخ، شاخه‌ای گل سرخ نثارم، جوان، شاخه

خلاصه ماشینی: "چشمان جوان پرفروغ و زیبا بود و از شدت هیجان و ناراحتی از اشک پر شده بود پس از کمی سکوت بسخنش ادامه داد و گفت: -من گفتار بزرگان را خوانده‌ام و رازهای نهفته اندیشمندان و فلاسفه در سینهء من‌ است ولی هرچه جستجو می‌کنم شاخه گلی را که شایسته زیب و زینت دستهای قشنگ محبوبه‌ام‌ باشد پیدا نمی‌کنم. دیری نپائید که بر روی شاخه گلی نشست که همسایه ساعت آفتابی کهنسالی بود و خطاب به او گفت: -شاخه‌ای گل سرخ بمن ده تا آوازی روحپرور بخوانم. نغمه‌ای‌ دلنشین و آسمانی که از جان و روانت الهام گرفته سر دهی و خار آنرا چون پرنیان و پرند در آغوش بفشاری و تمام شب را شب زنده‌داری کنی شور و غوغا ببالم درافکنی و نیش‌ خار را در درون دل فرو بری بطوریکه از این رهگذر خون گرم تو در آوندها و شرائین نهال‌ خشک من جاری شود و تو در وجود من محو گردی. بلبل درحالیکه بزاری می‌گریست گفت: -فنا شدن موجود ناچیزی چون من برای گل سرخ زیبائی بی‌ارزش است‌"جان چه‌ باشد که نثار قدم دوست کنم‌"چقدر زیباست که در جنگلی خرم و سرسبز بنشینم و هر بامدادان خورشید را در سفینه‌ای زرین و مهتاب را در زورقی مروایدگون مشاهده نمایم. این آخرین نغمه آسمانی بلبل شیدا بود که به مسیر جویباران رفت و به‌ آبهای چشمه‌ساران رمز عشقبازی و ترنم آموخت به آنها تعلیم داد که چسان دردهای درونی‌ خود را بگوش دریای خروشان زمزمه کنند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.