Skip to main content
فهرست مقالات

خاطرات ماشاءالله خان کاشی

(4 صفحه - از 61 تا 64)

خلاصه ماشینی:

"پس از معاودت بمنزل برادران و کسانم از گزارشات و واقعات مدرسه مطلع گشتند فورا جنگ بابلوئیان را کمر بسته با آنه منهم دلم از این اوضاع خون بود محض حفظ نفوس و اموال و اعراض مسلمانان بنصیحت و تهدید و وعده و وعید آتش قهر آنها را خاموش کردم، از اینطرف معاندین حیله تراشیده و فکری اندیشیده چند تن از تجار را باسم اصلاح ننموده‌ فرستادند و خواهش کردند که شما دو سه روز از شهر خارج شده و بروید بمزرعه دوگ(مزرعه‌ دوک مزرعه‌ای است واقع در شش فرسنگی کاشان و از اجداد ما بوده است)تا این آتش خاموش‌ و برادرانم بکلی از قبول این امر ناراضی بودند از آنجائیکه من پیوسته میخواهم در کارها راه عذر برطرف مقابل مسدود و حقانیت خود را بر همه کس معلوم نمایم قول ایشان را تصدیق‌ و تصویب و کسان خود را به مسالمت و مهاجرت تحریض و ترغیب نمودم و خانه و اوضاع و عیال و اموال و اولاد را در میان خصم واگذاشته سوار شدیم و با اجتماع به مزرعه دوک رفتیم‌ معاندین که از حرکت ما آگاه شدند با روی قهرشان قوی‌تر و نیروی خشمشان سخت‌تر گشت‌ این مطلب را فوری عظیم دانسته کمسیونی ساختند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.