Skip to main content
فهرست مقالات

خاطرات ماشاءالله خان کاشی به تقریر خودش

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"پس از آنکه معظم السلطنه برای رفتن محلات به نراق آمد نایب حسین نراقی علاوه بر آنکه از سابق با ما عداوت و دشمنی داشت نراق را هم دستخوش‌ خود و طایفه‌اش نموده بود دید وجود من در نراق مخل دخل و تعدیات اوست به تدابیر و حیل بسیار قلب معظم السلطنه را از من رنجانیده و او را از من ترسانید معظم السلطنه‌ بخلاف سفارشات اقبال الدوله و وعده‌های خودش وضع را تغییر داد دمبدم از احترامات و شئونات من کاست بحدی که از خجالت و شرمساری از نظر همگان مکث و قرار در آن دیار برایم‌ بماند ناچار چشم از حکومت نراق پوشیده و بدوک برگشتم و در آنجا بودم تا زمانی که معظم- السلطنه از سایر بلوکات بکاشان معاودت نمود در آنوقت محمد آقا بیک پشت مشهدی داروغه‌ شهر بود و بسبب همراهی اهل شهر با او و کشتن نوکرهای من دماغش از غرور پر باد و جرأت‌ و جسارتش هر دم زیادتر میشد دمی از اذیت و آزار بستگان ما در کاشان فرو گذار ننمود با آنکه ما در گوشه صحرا با کمال سختی گذران میکردیم دست از ما بر نمیداشت و همه روزه‌ پیغام میداد که شما نباید در کاشان و اطراف آن بمانید اگر سلامت را طالبید سر خود را گرفته و از این خاک بروید بجائی که بوی کاشان بمشامتان نرسد والا تمام کشته خواهید شد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.