Skip to main content
فهرست مقالات

حافظ و مولوی مهر پرست؟!

نویسنده:

(2 صفحه - از 64 تا 65)

خلاصه ماشینی:

"خواجوی‌ کرمانی در غزلی گوید: بیا که پیش رخت بنده‌وار سجده کنم‌ چو آفتاب برآید مغان قیام کنند» آقای رضی در ادامه مولانا را هم رهرو آیین مهر معرفی می‌کنند!!!که عینا نقل می‌شود: «آیا در این غزل عمیق،شیوا و پرمعنی مولانا جلال الدین بلخی،چه اشارات نابی نهفته است: چو غلام آفتابم،هم از آفتاب گویم‌ نه شبم نه شب‌پرستم که حدیث خواب گویم چو رسول آفتابم،به طریق ترجمانی‌ به نهان ازو بپرسم،به شما جواب گویم به قدم چو آفتابم به خرابه‌ها بتابم‌ بگریزم از عمارت سخن خراب گویم به سر درخت مانم که ز اصل دور گشتم‌ به میانه قشورم همه از لباب گویم چو ز آفتاب زادم به خدا که کیقبادم‌ نه به شب طلوع سازم نه ز ماهتاب گویم اشاره بر این است که چون بنده و غلام آفتاب‌ (-مهر)هستم،به همین جهت از آفتاب سخن‌ می‌گویم(بیت منقول از خواجو در فوق که اشارت‌ به غلام و بنده بودن آفتاب دارد)در قرینه‌ای در مهر یشت،چنان که گذشت،دیو شب و ظلمت و دیو خواب و تنبلی،بر ضد بغ مهر هستند. در کیش الوزیسی،نیز چون در آیین مهر گسترده در غرب،مجازات فاش کردن‌ اسرار،مرگ بوده است،مولانا در«دیوان کبیر»، بارها از سخنان شمس«به اسرار»تعیین کرده است: مفخر تبریز تویی،شمس دین‌ گفتن اسرار تو دستور نیست یا: ای بگفته در دلم اسرارها وی برای بنده پخته کارها و از همین قبیل است: اسرار این را مو به مو بی‌پرده و حرفی بگو ای آن که حرف و لحن را اندر بیان آمیختی» (4) موارد بالا گوشه‌ای از نظرات محقق معاصر جناب هاشم رضی بود و همان طور که ملاحظه شد ایشان حافظ را پیرو آیین میترا،پیر مغان را بزرگ و سرور روحانیان آیین میترا،و خرابات را همان مهرابه‌ (معبدی مهری)معنی فرموده و مولانا و شمس را نیز رهرو آیین میترا معرفی نموده‌اند."

صفحه:
از 64 تا 65