Skip to main content
فهرست مقالات

تبریز شمس در غزلیات مولانا

نویسنده:

(3 صفحه - از 21 تا 23)

کلید واژه های ماشینی : تبریز، شمس، مولانا، تبریز شمس در غزلیات مولانا، غیب، شمس دین، نور، رمزی، لطف، تبریز شمس دین

خلاصه ماشینی:

"همچو تبریز و چو ایام همایون تو شاه‌ خود نبوده‌ست و نباشد بی‌مکان و بی‌اوان (ج 4،ص 209،غ 1966) دقت در ابیات زیر،بخوبی روشن می‌کند که از آفتاب و تبریز،معنایی بسیار فراتر از معنای‌ قراردادی و قاموسی آنها اراده شده است؛شمس در این ابیات،سلطان عالم معرفت و نوربخش‌ دریافتها و مکاشفه‌های روحانی است،جانها از دور در برابرش به سجده می‌افتند؛پرتوی از انوار او،تاریکی کفر را در سرتاسر عالم به نور ایمان‌ تبدیل می‌کند؛بویی از صفای او-که فرشتگان از آن برخوردارند-اگر به دیوان رسد هر یک،فرشته‌ای‌ می‌شوند؛همهء کائنات از او سرور و سرزندگی‌ می‌گیرند؛صبا با پری که از دست او دریافته‌ است،پرواز می‌کند؛یک بار فرو رفتن در دریای‌ رحمت او،آلایش گناه را از همهء مجرمان عالم پاک‌ می‌کند؛فراتر از درک و دریافت اهل بصیرت است‌ و فراتر از همهء اینها آنکه،مطلع او در آن سوی‌ نهایت کران عالم غیب واقع شده است: قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور خراب کار مرا شمس دین کند معمور خدیو عالم بینش،چراغ عالم کشف‌ که روحهاش به جان می‌کنند از دور گر آسمان و زمین پر شود ز ظلمت کفر چو او بتابد پرتو،بگیرد آن همه،نور از آن صفا که ملایک از او همی یابند اگر رسد به شیاطین شوند هر یک حور ز سوی تبریز آن آفتاب درتابد شوند زنده ذرایر مثال نفخهء صور ایا صبا،به خدا و به حق نان و نمک‌ که هر سحر من و تو گشته‌ایم از او مسرور که چون رسی به نهایت کران عالم غیب‌ از آن گذر کن و کاهل مباش چون رنجور از آن پری که از او یافتی بکن پرواز هزار ساله ره اندر پرت نباشد دور (ج 3،صص 44 و 45،غ 1151) این نوشته را با ابیاتی به پایان می‌بریم که مولانا، گویایی زبان خود را به وصول به تبریز و وصال با شمس منوط می‌کند و شرح اسرار خود را با تبریز و شمس مربوط می‌داند: چو به تبریز رسد جان،سوی شمس اسحق ودینم‌ همه اسرار سخن را به نهایت برسانم (ج 3،ص 300،غ 1615) از سوی تبریز اگر شمس حقم باز رسد شرح شود؛کشف شود جملهء گفتارم از او (ج 5،ص 19،غ 2142) به کوه طور تو بسیار موسی‌ ز غیرت گفته:نی نی لن ترانی ز شمس الدین بپرس اسرار لن را که تبریز است دریای معانی (ج 6،ص 55،غ 2704) آخر سخن اینکه؛اگرچه ممکن است لطف‌ معانی،فهم و ادراک مردم را کند و ناتوان کند،بوی‌ دل و جان مولانا در ضمن سخن،گواه صدق‌ مدعای او خواهد بود و تا سالها بعد از سخن او در تبریز،لاله‌ها و گلبنان معانی خواهد رست: گیرم از لطف معانی رفت تمییز از جهان‌ کی رود بوی دل و جان یم دربار من؟!"

صفحه:
از 21 تا 23