Skip to main content
فهرست مقالات

نامه ای ناخوانده به شهید آوینی

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"می‌گفتی پایت در خواب بود؛نه نه نه سیدجان پای ما بیداران خفته‌ دل در خواب بود تو بیدار بودی که بر خفتگان‌ همیشه تاریخ ندا می‌دادی که برخیزید سیدجان قلم‌ هم به احترام خون پاکت از روی کاغذ قیام می‌کند مرتضی جان هنوز فکر می‌کنی که دیر به قافله‌ عشق رسیده‌ای و این تاخیر ناشی از مجروح‌ بودنت بود یا خیال می‌کنی که اسیر قبض و بسط روح بودی؟من یقین دارم سیدجان روح تو پیش از مرغ جانت به سوی معبود پرواز کرد و گویی‌ می‌گفتی: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک‌ چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم و یا اینکه بهتر بگویم می‌گفتی: من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد درین دیر خراب آبادم سیدجان می‌دانم مرادت حضرت سید خراسانی،در آخرین دیدار به تو گفته بود که هنوز هم در باغ شهادت را نبسته‌اند و هنوز هم لبان‌ خندان شهیدان به روی تو خنده می‌زنند آخرش‌ سیدجان به کاروان لاله‌های کربلا رسیدی و دعایت را فرشتگان خدا شنیدند و خدا هم‌ استجابت کرد راستی چرا دعای ما مستجاب‌ نمی‌شود؟ سیدجان خدا خواست که پس از هشت سال در سخت‌ترین روزهای جنگ صدمه‌ای نبینی تا در بهار عشق و اقاقیا و لاله به دوست واصل شوی و تو چه خوب حصار تنگ تن را شکافتی و چه‌ خوب پرواز کردی راستی سیدجان وقتی که پا بر نردبان شهادت گذاشتی،چه حالی داشتی؟تو بر رفیعترین نردبان تاریخ بشریت گام نهادی که زهره‌ آدمی از توصیف آن آب می‌شود؟ ترا دیروز در خیابانهای پر از ریحان و نرگس و پونه بهشت بخواب دیدم."

صفحه:
از 44 تا 45