Skip to main content
فهرست مقالات

قدرت به مثابه امنیت؛ بازخوانی نظریه سیاسی مدرن

نویسنده:

ISC (22 صفحه - از 737 تا 758)

کلیدواژه ها :

قدرت ،امنیت ،نظریه سیاسی مدرن ،ماکیاوللی ،هابز

کلید واژه های ماشینی : سیاسی، امنیت، نظریه سیاسی، قدرت، انسان، هابز، بازخوانی نظریه سیاسی مدرن، دینی، معرفت دینی و فلسفه سیاسی، ماکیاولی

امنیت در نظام‌های معرفت دینی و فلسفه سیاسی کلاسیک در عصر باستان، فی‌نفسه مسئله نبوده است.در واقع،امنیت درونی انسان ماقبل تجدد،ریشه در تقدیری داشت که آدمی آن را خارج از دسترس خود می دید.آدمیان در فضای آرام‌ دینی می زیستند و ایمان داشتند که مقدرات خداوند در ناموس طبیعت و اعتدال نهفته‌ در امور هستی،زیست بشر و امنیت درونی او را معین کرده است.فلسفه رواقی که‌ بعدها به جریان فلسفی افلاطون و ارسطو و نیز به تفکر فلسفی مسیحی پیوند خورد، بر همین اساس بنا شده بود؛اما فلسفه سیاسی جدید که مبنای دولت مدرن به شمار می‌رود،امنیت و قدرت را در کانون توجه خود قرار داده است. مقاله حاضر به بررسی چیستی و چگونگی این گذار در تاریخ اندیشه سیاسی‌ می‌پردازد و آن را با تحول در تعریف انسان مرتبط می‌داند.نویسنده با توضیح نحوهء پیدایش انسان جدید در غرب و تبیین شأن و ویژگی‌های او می‌کوشد تکوین،پیدایش‌ و تکامل نظریه سیاسی را در نزد ماکیاوللی و هابز به عنوان دو بنیانگذار این بنا، صورت‌بندی کند.مبنای اصلی این صورت‌بندی مفهوم امنیت است.در تلقی جدید، انسان که نظم مقدر و خداداد را نفی کرده بود،احساس تنهایی نمود و در نتیجه‌ زندگی و حیاتش با تنش و ناامنی همراه شد.اینگونه بود که امنیت به کانون نگرش‌ جدید وارد گشت.

خلاصه ماشینی: "به نوعی آغاز همزمان و تبار مفهومی قدرت و امنیت در تاریخ اندیشه سیاسی جدید می‌باشد؛ این دو دنیا و زندگی اجتماعی،حیات سیاسی و نوع معرفت انسان قدیم و جدید می‌باشد. فلسفی از این قرار بود که انسان فی‌نفسه در پی حقیقت و فضیلت است و همین امر به وحدت‌ اندیشه سیاسی هابز و ماکیاولی تبدیل گردید تا آنان از این مجرای تازه،نظریه‌پردازی سیاسی‌ تأمل آن دو اندیشمند بزرگ در باب زندگی سیاسی انسان جدید بود که‌ هابز به عنوان بنیانگذاران نظریه سیاسی مدرن،خالق انسان جدید شدند؛بلکه آنها خود در بر این اساس،در نزد هابز بر خلاف افلاطون و ارسطو که انسان را ذاتا موجودی سیاسی و اجتماعی می‌دانستند،انسان موجودی ذاتا تنها بود و به تعبیر ماکیاولی،در همین نقطه عزیمت است که ضرورت قدرت سیاسی طرح می‌گردد. انسان‌ها اهداف و غایات وجود دارد و حتی هر انسانی در خود دارای امیال فراوانی است. لازمه انسان بودن توجه بیشتر به زندگی و قدرت خویش است تا چیز 71تفکر الحادی‌ هابز از این روی راه را برای بروز ناامنی در بشر باز می‌کند؛آدمی خدا را از درون خویش‌ چرا نظریه سیاسی؟سیاست در معنای عام و در تفکر سیاسی قدیم،یعنی اندیشه دینی و فلسفه سیاسی کلاسیک،یا بیرون از سرشت واقعی بشر قرار داشت یا از آسمان نازل می‌شد. دولت در اندیشه ماکیاولی قدرت و قداستی تمام می‌یابد و حفظ و حراست از این قدرت، باعث شده که بیشتر ساختارهای زیربنایی نظریه سیاسی جدید را تمهید و مورد توجه قرار وی،منابع امنیت در جامعه مستقر شده‌اند و این حکومت است که باید تشخیص درست‌"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.