Skip to main content
فهرست مقالات

پاره هایی از یک دفتر روزانه

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 109 تا 114)

کلید واژه های ماشینی : ماری ،مادرم ،پاریس ،پدر باپتیست ،خوابگاه ،آب ،زندگی ،مادر ژانت ،امریکایی ،میل ،زمان ،ماهی ،روز یک‌شنبه ،دور ،فکر ،پدر باپتیست هیچ‌وقت به پاریس ،پدر باپتیست و امریکاییها ،مادر ژانت دوست ،خوب ،زمان حال ،ده ،خانه روستاییان ده ،پدر و مادرمان ،خانه زندگی ،خانه‌های بلند پاریس ،خانه راحتی در سن‌ژان زندگی ،کار ،خوابگاه بازی ،خانه پدر ،خانه آسیابی

خلاصه ماشینی:

"وقت ورزش،پیش از آنکه مشق آموزشی خود را شروع‌ کنیم،تنها شکل ورزشی بدن ما این بود که چند دور در محوطه‌ مدرسه راه برویم و سرود بخوانیم. این گروهبان یکم در کجا زندگی‌ می‌کرد؟فکر می‌کنم در خانه پدر گروده،شهردار سابق،که‌ خواربارفروش،سراج،و تا اندازه‌ای مسافرخانه‌دار بود؛ دوازده اتاق برای مسافران داشت که پیوسته خالی بودند. مادر ژانت گفت،خوب،دست‌کم این مانع می‌شود که دیگر آنها نیایند،با این‌همه‌صاحب مقام این سیل مانع آمدنشان نشد،چون در عقب را کشف کرده بودند یکی از آنها،که یک آشپز و یا شیرینی‌پز بود، کیک خوشمزه‌ای با کرم شکلات در میانش برایمان درست کدر. ماری گفت برای‌ اینکه او پیش از جنگ در فرانسه زندگی کرده،مادر ژانت پاسخ‌ داد،با این‌همه‌صاحب مقام او یک امریکایی است. انتظار مرا نسبت به زمان‌ آگاه ساخت:بدون چشم داشت به یک شادمانی مخصوص، تعطیلات،کریسمس،روزهای پنج‌شنبه،دیدار از تنی چند از دوستان مادرم در خارج از شهر در یک روز یک‌شنبه، نمی‌توانستم شاد باشم؛اما وقتی هشت یا نه سالم بود،وقتی‌ در«میل»زندگی می‌کردم،همه‌چیز برایم شادی‌آور بود، همه‌چیز در زمان حال بود. ظرف ده دقیقه با اتومبیلهای کوچک خود به لول می‌رسند،و حال آنکه در گذشته‌ این کار ظرف نیم ساعت با گاری انجام می‌گرفت و یا ناگزیر می‌شدند با قطار به آنجا بروند. چه شرارت یا شیطنتی کرده بودم؟به ماری می‌گویم‌ متأسفم،تسلایم می‌دهد و می‌گوید با این حال پسرک خوبی‌ هستی؟ بزرگترهایی که نزدیک چراگاهها زراعت می‌کردند،مدتها بود که رفته بودند. این بیطار خیلی بلند و لاغر است،حدود چهل و پنج تا پنجاه سال سن دارد،سبیل کوچک و قهوه‌ای هم گذاشته است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.