Skip to main content
فهرست مقالات

آن سه تن

نویسنده:

(4 صفحه - از 115 تا 118)

کلید واژه های ماشینی : جنگل ،آمر ،پیرترین ،حکیم ،سفرهای ،عشق ،راز ،پیرترین افرای جنگل ،افرای جنگل دلتنگ دیدار شیخ ،همسفر ،نان ،شعله‌های ،درخت ،خستگی ،جوان ،آتش ،شوق ،سه تن ،کوره‌راهها ،کوره‌راههای جنگل دور ،استاد ،شوق دیدار شیخ ،پیرمردی ،شعله‌های آتش ،دیدار شیخ ،راهی از کوره‌راههای جنگل ،شیرین ،درخت افرا نشان ،دور ،افرای پیر

خلاصه ماشینی:

"خسته بودیم وگرسنه،اما شوق آن داشتیم،که اگر خسته‌تر شویم وگرسنه‌تر،اگر خستگی وگرسنگی از پایمان بیندازد،نزدیک خواهد بود دیدار شیخ. خاطرات،اگر تلخ هم باشند،نقلشان شیرین است و من‌ اکنون که تا آستانهء مرگ راهی ندارم،افسوس می‌خورم که چرا سالهای عمر را بی‌خاطره گذرانده‌ام؛نه تلخ،نه شیرین،هیچ‌ خاطره‌ای نیست؛جوانی من یا در حجرهء درس گذشت،یا در ملازمت استاد؛نه زنی نه فرزندی؛تنها ثمرهء زندگی من خرواری‌ کتاب بود که به شوق دیدن شیخ از بندشان رهیدم. » حکیم چون پدرانی که به نیکویی فرزندان خود دلشاد می‌شودند،گفت:«آمر!تو در سفرهای پر رمز و رازت که هیچ از آنها نمی‌گویی،رسم مردانگی را خوب آموخته‌ای،اما بدان‌که‌ شیخ ما سه تن را کنار این پیرترین افرای جنگل نخواهد یافت. حکیم نیز همچنان شعله‌های آتش را آنسان که‌ عشاق معشوقه‌هایشان را می‌نگرند می‌نگریست،گفت:«در آن‌ عهدی که جوان بودم در ملازمت استادی فرزانه راهی سفری‌ شدم به دیاری که گمان می‌کردم دورترین شهر جهان است. استاد شبی‌ مرا با خود کنار آتشی نشاند دورتر از کاروان و بی‌آنکه در کلامش ملامتی نهفته باشد،از جمال سلطان عشق سخن گفت که‌ هرگز چهره از نقاب بر نخواهد داشت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.