Skip to main content
فهرست مقالات

او نگاهش را به ارث گذاشت

نویسنده:

(5 صفحه - از 62 تا 66)

خلاصه ماشینی:

"دست‌هایش بزرگ‌ و قوی شده بودند،آنچنان قد کشیده بود که کسی باور نمی‌کرد این همان حسن یکی دو سال پیش است. گیتی سعی کرد با نگاه به صورتش،به خطوط چهره‌اش‌ بفهمد چه می‌خواهد،چه می‌گوید؟ وقتی می‌رفتند مسافرت،اگر توی جاده حسن از یک منظره‌ خیلی خوشش می‌آمد،با سر به آن اشاره می‌کرد و صورتش‌ باز می‌شد؛این نهایت انتقال احساسش بود. او داشت زندگی‌اش را می‌کرد و از این زندگی راضی بود و همیشه می‌گفت:پدرتان مرد بزرگی است. پدربزرگ می‌گفت:حسن این پسره کتاب‌های صادق‌ هدایت را می‌خواند و کافکا می‌خواند،اینها از زندگی‌ ناامیدش می‌کنند؛اما پدر سری تکان می‌داد و می‌گفت: افشین اینها را می‌خواند کنارش چیز دیگر هم می‌خواند و بعد تحلیلش با خودش است. افسران ارشدی بودند که سر درنمی‌آوردند این‌ سرهنگ پا به سن گذاشته،چرا این کارها را می‌کند،از او خوششان نمی‌آمد؛طرح‌هایش باعث دردسر بود حسن در حضور همه بی‌ملاحضه می‌گفت همه باید بروند جبهه،این‌ کشور در زمان جنگ احتیاج به افسران و فرماندهان‌ قرارگاهی و ستادی ندارد. گیتی راجع‌به این دوران‌ می‌گوید در طول بیس و چند سال از زندگی‌مان،تنها زمانی که‌ حسن را عصبی و افسرده دیدم،سه ماهی بود که او را از فرماندهی‌ قرارگاه حمزه برداشتند. فکر می‌کنم اگر پدر یک موزیسین بود،شاید من‌ می‌رفتم دنبال این که ببینم یک قطعه را چگونه نواخته،اما وقتی او به دنبال ساختن خودش بوده،من هم دنبال این‌ هستم که ببینم چطور این کار را می‌کرده،چطور خودش را جمع و جور کرده و در هیچ شرایطی عقب ننشسته است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.