Skip to main content
فهرست مقالات

بحث ادبیات مردمی بیهوده است

مصاحبه شونده:

مصاحبه کننده:

(4 صفحه - از 66 تا 69)

خلاصه ماشینی:

"من می‌گویم قیصر امین‌پور فضای‌ امیدوارکننده‌ای ارائه داد؛ولی اگر تداوم نداشته‌ باشد طرف مجموعا چیزی نمی‌شود چیزی که نه هر ستاره سهیل است،اگرچه در یمن است‌ نه هر یگانه اویس است،اگرچه از قرن است‌ سر شکافته بایست و شور شیرینیش‌ نه هرکه تیشه‌ای آرد به دست کوهکن است‌ نیافته است بدان دیده جهان‌بینی‌ اگرچه جام جهان‌بین به دست اهرمن است‌ شمیم یوسفی‌اش باید ارنه عاشق را نه چشم روشنی آرد،هر آنچه پیرهن است‌ ولی به وسعت آفاق بایدش-همه عشق- نه هرکه خال و خطش دل برد،نگار من است‌ نشان عشق در آنان ببین که بر سر دار دریده جامهء خونینشان به تن کفن است‌ چه عاشقان!که خط وصلشان به جوهر خون‌ نوشته با قلم سربشان به روی تن است‌ ستاره‌ای است به پیشانی شکسته دوست‌ که از درخشش آن آفتاب شب‌شکن است‌ هزارها هنر از عاشقان به عرصه رسد که کمترین همه،جان خویش باختن است‌ غروب را نتوان مرگ آفتاب انگاشت‌ که زندگیش به فرو رفتن است و سر زدن است‌ اشاره،شیوهء لبهای دوخته است ارنه‌ هزار نعرهء خونین به سینهء سخن است‌ پای در ره که نهادید افق تاری بود شب در اندیشهء تثبیت سیه کاری بود «بادهء خاص»کشیدند و به میخانه عشق‌ مستی سرخ شما غایت هوشیاری بود خواب خوش باد شما را که در آن هنگامه‌ خواب خونین شما،آیت بیداری بود خم نشد قامت رعنای شما بر اثرش‌ بختک زلزله هرچند که آواری بود شرممان باد که تا ساعت آن واقعه نیز چشممان دوخته بر ساعت دیواری بود جایتان سبز که با خون خود امضا کردید پای آن نامه که منشور وفاداری بود قصه‌اش بیش نبود آنچه سرودید از عشق‌ لیک هریک به زبانی که نه تکراری بود ای شمایان!که خروشان کفن پوشانید -ای که بر فرق ستم تیغ شما کاری بود- در رگ ما که خموشان سیه پوشانیم‌ کاشکی قطره‌ای از خون شما جاری بود حسین منزوی نشود کنارش گذاشت؛گفتم که جرقه را همه‌ می‌زنند ولی ادامه دادن و کمال دادن این حرکت‌ مهم است شاعر متوسطی بنام هاتف اصفهانی‌ آن شاهکار را خلق می‌کند در شعر فارسی ولی‌ بعدش چی؟!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.