Skip to main content
فهرست مقالات

معمای «م . فنی»: نگاهی به زندگی شهید مهدی رجب بیگی

نویسنده:

(4 صفحه - از 66 تا 69)

کلید واژه های ماشینی : معلم، زندگی شهید مهدی رجب‌بیگی، کلاس، مدرسه، آدم، دوست داشتم معلمی، دانشگاه، زندگی مهدی رجب‌بیگی، هستی، کتاب

خلاصه ماشینی:

"بعد تبسمی بر چهره‌اش نشست و آرام‌ زیر لب گفت:«بچه محله‌های شوش،جوادیه، نازی‌آباد،و حالا میدان جمهوری،معلوم است‌ از اینها خوشش نمی‌آید پسر!»خودکار را از روی میز برداشت و نوشت: «میون محل جنوب شهر جایی که کوچه‌ها تنگ و تاریکه‌ جایی که به جای آب‌ لجن توی جوی‌ها روونه‌ جایی که کف خیابون مثل رنده می‌مونه‌ جایی که باغچه‌ها جای گل‌ یک آشغالدونیه‌ جایی که تو هر اتاق یک مشت آدم‌ زندونیه جایی که اسباب‌بازی‌ سنگ تو خیابونه» ... دوستانم می‌گفتند تو که درس‌ات خوب است‌ حیف است ادبیات،الهیات و تاریخ و جغرافی‌ بخوانی برو رشته مهندسی بعضی‌ها هم‌ زیر گوشم خواندند که«نون توی راه و ساختمونه»خلاصه نمی‌دانم چطور شد که‌ ساختمانی از آب درآمدم. همان‌ها که به‌ قول شما چپی هستند،مگر چند تا کتاب‌ خوانده‌اند،ده تا؟بیست تا؟فکر نمی‌کنید به‌ خاطر رفتار بد ما یکی می‌رود چپی می‌شود، یکی التقاطی،یکی منحرف و آن یکی افراطی؟» از عصبانیت مثل لبو سرخ شده و با صدای‌ بلند گفت:آقا!دورهء این دموکرات‌بازی‌ها دیگر تمام شده. می‌خواست‌ بداند از آنچه در دین به سادگی گفته شده و همه‌ از فرط سادگی رهایش کرده‌اند،درونش‌ چیست؟عمقش به کجا می‌رسد؟دل چطور تربیت می‌شود و در این همهمه و هیاهو صدای‌ اصلی را می‌شنود و بعد در مقابل عظمت این‌ سادگی تسلیم می‌گردد؟«گاهی وقت‌ها آدم‌ احساس می‌کند استخوان‌های تنش،همچون‌ میله‌های زندان او را به اسارت کشیده‌اند. دنبالش آمد و گفت:«حالا کجا با این عجله؟»مهدی درحالی‌که شلوارش را مرتب می‌کرد با لبخند گفت:«اگر نگویی تو اصلا قرار بود مهندس بشوی چرا معلم شدی، می‌روم مدرسه. سکینه نگاهش نکرد و زیر لب‌ آهسته گفت:«من خیلی وقت است فهمیده‌ام‌ این بچه برایم نمی‌ماند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.