Skip to main content
فهرست مقالات

داستان کوتاه: از ما بهترون

نویسنده:

(3 صفحه - از 104 تا 106)

کلید واژه های ماشینی : عابدی، آدم، اداره، وام، خدا، پول، قربان، وفاطلب، اتاق آقای عابدی، روز عابدی از‌بس‌که دلش

خلاصه ماشینی:

"رئیس برای همدردی،اول سری از روی تأسف‌ تکون داد و بعد طوری‌که انگار قلبش شکسته باشه، چشماشو برای عابدی گرد کرد و ازش پرسید: -بچه‌ها چند نفرند؟ از این سؤال،لبخند ملتمسانه‌ای روی لبهای عابدی‌ شکفت و درحالی‌که چشماش از روی امیدواری‌ بازتر شده بود و برق می‌زد،جواب داد: -غلام‌زاده‌ها با عیال شش نفرند قربان! رئیس قیافهء حق به جانبی گرفت و با نگاهی که‌ می‌گفت؛اصلا انتظار شنیدن این حرف رو نداشته‌ و درحالی‌که ابروهاش رو از تعجب،به وسط پیشونیش برده بود،جواب داد: -استغفر الله آقای عابدی!استغر الله!شما بسیجیهای‌ عزیز،باید بهتر بدانید که هر بودجه‌ای،ضوابط خص خودش را دارد. عطسه هم که بکنی، دهان به دهان،به گوش آدم و عالم می‌رسانند،پس‌ شما هم می‌دانید که ما یک لیوان آب خورده‌ایم!؟ بعد مثل اینکه قصر اصلی رو پیدا کرده،نگاه‌ گلایه‌آمیزی به من کرد و عین متهم شروع کرد از خودش دفاع کردن: -واقع قضیه آقای وفاطلب این بود که؛یک بندهء خدا داشت ورشکست می‌شد و به ما پناه آورد که‌ نجاتش بدهیم. بعد برای اینکه،عابدی هم مثل آبدارچی اداره‌مون، انگ طرفداری از رئیس رو بهم نزنه و مخصوصا به‌ خاطر اینکه واسه حل مشکل عابدی،قدمی برداشته‌ باشم،اضافه کردم: -آقای رئیس!حالا اگه از اون وام چهارصد میلیونی، چیزی ته کاسه مونده باش،اجازه بدید یه رانت‌ پونصد هزاری هم این آقای عابدی بیچاره استفاده‌ بکنه."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.