Skip to main content
فهرست مقالات

علی، فدا بود: ناگفته هایی از شریعتی

مصاحبه کننده:

مصاحبه شونده:

(3 صفحه - از 61 تا 63)

خلاصه ماشینی:

"کتاب تشیع علوی-تشیع صفوی تازه درآمده بود؛شروع کردم به انتقاد از علی؛-استاد شریعتی سرش را پایین انداخته بود و گوش می‌داد،دوست داشت‌ از علی انتقاد کنیم-گفتم:علی تو چقدر«مجلسی»را می‌شناسی که این‌ چرتها را می‌نویسی،گفت اووووو به مرجع تقلیدشان اهانت شده،علی شریعتی‌ پیش مجلسی کی باشد؟گفتم:خوب که چی؟گفت:ولی مجلسی پیش امام‌ من کی باشد؟گفتم:چرا؟گفت:«این روایت را مجلسی نقل می‌کند: یک کسی می‌نویسد،خلیفه در مدینه روبه‌روی عربی ایستاد و گفت:جان‌ تو در دست من است یا خدا؟گفت:تو خر کی هستی؟دست خداست- بقیه‌اش را هم خودش درست می‌کرد-خلیفه شمشیرش را کشید و طرف‌ را کشت. » بعد علی گفت:خوب این‌طوری باید با امام من صحبت کند؟ علی بلند شد و چون به من گفته بود که می‌رود،من آمادگی داشتم. سه روز قبل از سفر برنگشتن علی،باز رفقا گفته بودند به خانه ما می‌آیند، در آن جلسه استاد شریعتی نیامدند و من بعدها فهمیدم این جلسه را علی‌ برپا کرده است؛البته نه آشکار بلکه پنهان و برای تودیع با دوستان تقریبا دو ساعت به غروب بود،باغچه‌ها را آب دادم،دیدم کسی می‌گوید:آی یا الله‌ خودت را بپوشان مرد است. حالا قرار است هفت‌ بیاید،چهار آمده گفتم واقعا همان که خودت می‌دانی هستی!!!گفت:«فکرر کردم می‌آیم اینجا،تا رفقا بیایند حاشیه‌های مفاتیح را نگاه می‌کنم،تو که‌ اهل کتاب و مطالعه نیستی که کتاب داشته باشی!!!!» آمد تو و ما تا رفقا آمدند،حدود یک ساعت و نیم باهم بودیم. » بعد گفتم علی راجع به مجلسی چیزی می‌گویم که داشته باشی،بحث اشاعره‌ و معتزله را طرح کردم و صحبتهای زیادی کردیم،یکدفعه دست به سرش زد و گفت:خاک بر سرم،کاش این مطلب را زودتر فهمیده بودم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.