Skip to main content
فهرست مقالات

هزار تار مو

نویسنده:

(2 صفحه - از 49 تا 50)

کلید واژه های ماشینی : زن، اتوبوس، پول، رنگ، دختر، کیفم، صدقه، تار مو، نگاه، تومن پول

خلاصه ماشینی:

"زبانش باز می‌شود و می‌گوید:خانوم!صد تومن پول به من می‌دی؟ لحنش مثل وقتی که آن طرف خیابان ایستاده بود نیست. لبخند مصنوعی می‌زنم و می‌گویم:برای چه می‌خواهی؟ پسرک چشمهای درشتش را ریز می‌کند و قیافه‌اش متعجب می‌شود لا بد دارد فکر می‌کند دارم در کار و شغل شریف گدای‌اش دخالت‌ می‌کنم. پسرها اول به خودش نگاه می‌کنند و بعد هم به‌ سمت انگشت نشانهء دستش با یک انگشتر نقره نگین درشت دارد چیزی‌ را از پنجره اتوبوس نشان می‌دهد. دختر همان‌طور که دارد بیرون را نشان می‌دهد،به دوستش که او هم‌ مانتوی قرمزی پوشیده که هر لحظه ممکن است دکمه‌هایش از جا در بروند،می‌گوید:«بابا مایه‌داری!» از پنجره کثیف و دودزده اتوبوس بیرون را نگاه می‌کنم. زن زردمو می‌گوید:«دختر خانوم!دو هزار تومن پول داری؟» سرم را به طرفش می‌چرخانم و توی دلم می‌گویم:«ای بابا!حالا چه وقت‌ پول خرد کردنه؟»و بعد جواب می‌دهم:«نخیر."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.