Skip to main content
فهرست مقالات

ترس

نویسنده:

(1 صفحه - از 51 تا 51)

خلاصه ماشینی:

"ترس آرزو خمسه کجوری فرصت سبز زن گفت:آقا صدای اون نوارو کم کن! راننده از توی آینه نگاهی به زن انداخت و گفت:«بی‌خیال شو آبجی دیگه باید همه،غزلو بخونیم زلزله رو که دیدی؟هر چی ثواب کردی بسه دیگه باید کاسه کوزه رو جمع کنیم و همه‌چی رو تحویل اوسا کریم بدیم. صدای محکم زن و چشمهای ماتش که انگار هیچ‌چیز را نمی‌دید توان هر پاسخی را از راننده گرفت. صدای نوار را کم کرد و زیر لب گفت:«خدا گره از کار همه باز کنه» به زن گفتم:«خیلی وحشتناک بود،من که داشتم زهره‌ترک می‌شدم. » زن سر برگرداند و گفت:«از چی؟» چشمهای عسلی‌اش میان سبزه تند صورتش می‌درخشید. » گفت:«بچه داری؟» گفتم:«نه» با رویش را برگرداند طرف شیشه و مات خیابان شد. می‌خواستم بگویم؛به قول مامانم‌ بچه‌های شما چه گلی به سر شما زده‌اند که بچه من بزند،همان‌ بهتر که بچه ندارم،تا حالش گرفته شود. گفتم:«شما نترسیدید؟» بغض کرد:«من دیگر نمی‌ترسم. (به تصویر صفحه مراجعه شود)"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.