Skip to main content
فهرست مقالات

کاریز

نویسنده:

(3 صفحه - از 76 تا 78)

خلاصه ماشینی:

"مجتبی زیر چشمی نگاههای مه بانو را می‌دزدید و دستپاچه روی پیش‌خوان را از اجناس مختلف پر می‌کرد. هوای حجره اگرچه خنک ولی‌ مه بانو مدام مینا را بالا و پایین می‌برد،خود را باد می‌زد و با لبخندی ملیح پاسخ نگاههای مجتبی را می‌داد. پارسال مال کنون برای‌ آخرین بار که مجتبی را دید،خرازی خلوت بود. و در همین حین ربابه خانم با قدمی خمیده وارد حجره‌ شده بود و چشمش که به مه بانو افتاد،رنگ از روی مجتبی‌ پریده بود. مه بانو در حالی‌که ریسمان بزی‌ را کنار هشتی حجره آقا مجتبی به تیرکی می‌بست،وارد خرازی شد. -سلام مه بانو خانوم!اوضاع و احوال؟ -سلامتی!راسی آقا مجتبی،این مردم برا چی ماتم‌ گرفتن و به کش با هم جر می‌کنند؟ -چیزی نیست. مه بانو در عوض بدهیهایش به آقا مجتبی بز را قیمت‌ کرد و ده تومان هم از او طلبکار شد. اما این نگاهها خیلی زود محو می‌شد و بار دیگر برق نگاههای حیدر وجودش را گرم می‌کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.