Skip to main content
فهرست مقالات

آن سوی پنجره

نویسنده:

(4 صفحه - از 12 تا 15)

کلید واژه های ماشینی : مادر، عکس، مرد، مهمانها، خواب، خیابان، مغازه، آتش، فکر، نگاه

خلاصه ماشینی:

"«نکند این مرد بخواهد عکسهای بابا را پاره‌ کند و عکس دوستان خودش را بچسباند؟!» در همین لحظه ماشین مهمانها جلوی خانهء آنها ترمز کشید. مینا درحالی‌که خیره‌خیره به مرد که حالا کنار مغازه ایستاده بود و داشت به اطراف سرک می‌کشید،نگاه می‌کرد رو به مادرش گفت: «مهمانها آمدند. » مینا گفت:«مامان،یک مرد آن پایین ایستاده،دارد به من نگاه‌ می‌کند!» مادر ترش کرد:«تو چه کاری به مرد توی خیابان داری. » مینا گفت:«انگار دارد می‌لرزد!» مادر مقداری دیگر روغن توی ماهی‌تابه‌ای که داشت ماهی را سرخ می‌کرد ریخت و گفت:«حتما سردش نمی‌شود دیگه. مینا بخار روی شیشه را پاک کرد و برای مرد دست تکان داد. داشت به طرف پنجره‌ می‌رفت که مادر آهسته گفت:«مینا جان یک مرد گدا هم این‌قدر دیدن دارد؟!از کنار پنجره بیا کنار. مرد از درون کیسه چند تا کیسه‌ دیگر بیرون آورده بود و روی پلکان مغازه دراز کشید و کیسه‌ها را روی سرش گذاشت. و مرد را که دراز کشیده بود و به او نشان داد:«مامان می‌گوید شاید دزد باشد،آره؟» پدر گفت:«ممکن است بخواهد مغازه‌ها را خالی کند. پدر کنار در ایستاد و مینا به طرف گدا رفت و آهسته صدایش کرد:«آقا!... آقا گداهه!» مرد یک دفعه از جایش ایستاد کارتن نیمه‌سوخته را کیسه‌ها را از روی سرش برداشت و هول‌زده گفت:«چشم!چشم!الان می‌روم! مادر رو به مینا کرد و با لبخند گفت:«حالا دیگه خیالت‌ راحت شده؟» مینا گفت:«بیچاره داشت از سرما می‌لرزید!» بعد گوشه اتاق نشست و تو فکر رفت. داشت به طرف عکس پدر می‌رفت که مینا داد زد:«آقا عکسهای‌ بابایم را پاره نکن!عکسهای این ردیف مال بابایم است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.