Skip to main content
فهرست مقالات

داستان ترجمه: چشم انداز آرارات از بیوراکان

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 21 تا 23)

کلید واژه های ماشینی : نقاش، چشم‌انداز آرارات از بیوراکان، دخترک، تصاویر، گچی، رنگ، گاز، نقاش پیر، نقاش پیر از بیوراکان بالا، پرده نقاشی

خلاصه ماشینی: "پرسید:«این سگ گاز هم می‌گیرد؟» دخترک شادمانه فریاد کرد:«بله؛گاز می‌گیرد،گاز می‌گیرد!» و ناگهان انگار که به حرف خود اطمینان داشته باشد،دستش را هراسان،از تصویر سگ گچی روی پیاده‌رو پس کشید و گفت:«آه،او مرا گاز گرفت!نگاه کنید!این انگشتم را گاز گرفت!» نقاش،دست دخترک را در دست گرفت،و انگشت آلوده به گچ او را وارسی کرد و سرش را دلسوزانه تکان داد. فقط باید پرده‌های نقاشی خود را در کنار دیوارها به‌ معرض نمایش بگذارد و دختری را که دوست دارد و ازدواج کرده است، و پسری را که در کوچکی دوستش بوده و حالا دیگر نیست،و گوشه‌ یک حیاط از مدتها پیش نابود شده،و درخت هلو را که سالها پیش‌ شکسته و بر زمین افکنده‌اند،و پرتو زرین خورشید وادی آرارات را در خود شست‌وشو داده،و چشم‌انداز خانه وطنش در خون سرخ غوطه خورده‌ است،همگی به زندگی باز می‌گردند،و دیروز همین امروز می‌شود. نقاش باز هم به تصویر روی دیوار نزدیک‌تر شد و از شیشه،چون‌ کسی که بخواهد از پنجره به بیرون نگاه کند،به آن نگریسته و پرتو بوته‌های خشخاشی را که به روی پرده نقاشی کرده بود،از نظر گذرانید و در آنها غور کرد. نقاش پیر برخاست،به کوه و بعد به پارچه نقاشی خود نگریست و بار دیگر گفته دخترکی را که روی پیاده‌رو با گچ تصاویری می‌کشید را به یاد آورد و بعد به مردانی که تصاویر او را لگدمال کرده و دنیای گچی کودکان‌ را از میان برده بودند اندیشید،و بار دیگر با خود گفت:«مهم نیست،دوباره‌ همه را می‌کشیم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.