Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: صدایی شبیه بوق

نویسنده:

(3 صفحه - از 16 تا 18)

کلید واژه های ماشینی : کاوه، پارکینگ، صدایی شبیه بوق، دایناسور، آهنگری، پروژه، دانشجو کاوه آهنگری، صدای کشتار بوق قطار، پروژه دایناسور، غذای کاوه

خلاصه ماشینی:

"حتی در همان سالهایی که‌ تازه معلوم‌مان شده بود هرگز صاحب فرزندی نخواهیم شد،وقتی برخی‌ از فامیل از سردلسوزی و ترحم پیشنهاد می‌دادند دستکم،طفلی را به‌عنوان فرزند خوانده بزرگ کنیم،از اینکه نتوانیم بچه معصوم را به‌ نیکی تربیت نماییم،هربار سر باز زده بودیم. ولی یک روز که‌ کنار باغچه چای عصرانه می‌نوشیدیم،خانمم گفت:«نکند با این همه آهن‌ و سروصدا،می‌خواهند در ساختمان تغییراتی به وجود بیاورند؟!» آن موقع به یاد تذکر برخی از همسایه‌های دور و نزدیک افتادم که حتی‌ جدی و شوخی صحبت از خانه تیمی هم به میان آورده بودند!با این حال‌ بهتر آن دیدم تا به بهانه‌ای اوضاع را از نزدیک بیینم. توی پاکت علاوه‌بر کارت دعوت چایی‌ای که‌ روی آن تاریخ و ساعت مراسم بازدید و افتتاح پروژه را در پارکینگ خانه‌ شماره 78 خیابان تمدنها داشت،در یادداشت ضمیمه،با خط بسیار ریزی‌ ضمن سلام و احوالپرسی گرمی از من و همسرم نوشته بود: مادر گرامی و پدر عزیزم جناب آقای مهربانی. برای لحظه‌ای نگاهم افتاد به تکه‌های خونین‌ شلوار جین کاوه که از لابه‌لای دندانهای داس مانند دایناسور آویزان مانده‌ بود و به یاد ناله شبانه افتادم و با تمام قوت فریاد کشیدم و نقش برزمین‌ شدم پس از دقایقی تنفس در هوای آزاد به خود آمدم و فهمیدم دلالهای‌ داخلی و خریداران خارجی به شکل مزایده‌ای توافقی،همچنان قیمت ریالی‌ و دلاری دایناسور را افزایش می‌دهند و در آن حال همسرم سعی داشت هر جور شده من را از آن مخمصه نجات بدهد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.