Skip to main content
فهرست مقالات

چادر

نویسنده:

(3 صفحه - از 68 تا 70)

کلید واژه های ماشینی : چادر، زن، مرد، برنج، نرگس خاتون، آب، گل‌محمد، میرزا آقا، نرگس خاتون بلند، میرزا آقا برنج

خلاصه ماشینی:

"وقتی این حرفها را می‌زد کمی به جلو خم شده بود و رگ گردنش‌ برجسته‌تر به نظر می‌رسید. زن دستهای خیسش را روی گونه‌های او کشید،دستهایش زبر بود و نرگس خاتون را وادار کرد که چشمانش را باز کند. زن پیشنماز که تا آن‌ لحظه ساکت بود،در همان ابتدای صف غیضی به چهره نشاند و گفت: حاج آقا می‌گفت کسی از شهر اومده و براش تعریف کرده که تازه این از خدا بی‌خبرا،موقع راه رفتن،شعر هم می‌خونن و به هرزنی که می‌رسن‌ می‌گن: «خانم چرا می‌لرزی مگه از آژان می‌ترسی آژان کاریت ندارد چادر تو برمی‌داره!» چند زن میانسال زیر لب«لا اله الا الله»گفتند،زن امام جماعت هم‌ اخمی به ابروهای پیوسته کج‌وکوله‌اش انداخت و چادر را بیشتر جلو کشید و نگاهی به او کرد. زنها چند نفر چند نفر داخل می‌شدند و وقتی از مغازه کوچک میرزا آقا بیرون می‌آمدند زیر چادرهایشان باد کرده بود. شلوار اتو کشیده مرد گوشه‌ای پرت شده بود و لکه‌های گل تا بالا شتک‌زده‌ بودند. مرد تا خرخره زیر کرسی رفته و دهانش نیمه باز بود. آتش‌ را با هزار زحمت روشن کرد و مقداری از برنجی را که خریده بود در ظرف‌ ریخت و روی آتش گذاشت. -چته؟ زن نان را تکه کرد و با بی‌حوصله‌گی گفت:«هیچی!» مرد بلند شد و از اتاق بیرون رفت. مرد هنوز داشت چادرها را باهم مقایسه می‌کرد و چیزهایی زیر لب‌ می‌گفت که نامفهوم بود. فکر می‌کرد آیا با آن چادر نماز بخواند و این‌بار با نگاه مردم چه کند؟ مرد زیر کرسی خزیده و به سقف زل زده بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.