Skip to main content
فهرست مقالات

جنون سبز مایل به بنفش

نویسنده:

(3 صفحه - از 71 تا 73)

خلاصه ماشینی:

"چون حتی قبل از آشنایی با ودود هم بعضی چیزها برایم اتفاق می‌افتاد که‌ البته به نظر خودم اصلا عجیب و غریب هم نبودند. باور کنید این عین حقیقت است که من صدای حرف زدن همه عروسکها یا حتی ماشینهای پلاستیکی و اصلا همه اسباب‌بازیها را می‌شنوم. بعد آن مردی‌ که سر کوچه ایستاده بود،صدای گریه عروسکها را به شکل یک«جیک‌ گنجشک»می‌شنید و چون اتفاقا بالای سرش روی سیمهای تیر برق‌ گنجشک کوچکی نشسته بود،فکر می‌کرد صدا از همان گنجشک است. مثلا وقتی صدای گریه پیرزنی تنها که خانه‌اش را با بولدوزر روی سرش‌ خراب کرده‌اند،از فاصله هزاران کیلومتری به طرف ما می‌آید و توی این‌ راه طولانی هی عوض می‌شود و تغییر شکل می‌دهد تا بالاخره به صورت‌ صدای«خرد شدن چند تکه آجر زیر چرخهای سنگین یک کامیون»به‌ سرکوچه ما می‌رسد. » من فکر می‌کنم ودود هم از آنهایی است که می‌توانند صداها را بشناسند خودش یک‌بار تعریف می‌کرد که چطور وقتی از چاه روستایشان برای‌ گوسفندهایش آب می‌کشیده،صدای درد دل یک روح بزرگ را شنیده است. خیلی وقتها خواستم بزرگ شوم و مثل بزرگ‌ترها چیزها را بفهمم،اما هیچ‌وقت نتوانستم!!برای همین بود که می‌توانستم به راحتی صدای حرف‌ زدن اسباب‌بازیها را بشنوم. می‌پرسم:«مثلا چه‌ چیزهایی؟» سرش را می‌خارد و می‌گوید:«مثلا می‌خواهند ثابت کنند وقتی همه چیز خراب شد،بالاخره یکی باید بیاید و کارها را درست کند. اشکهای ودود که‌ تمام شد گفتم:حالا نمی‌شود یک‌بار،فقط یک‌بار او را از نزدیک بینیم؟ سرش را پایین انداخت و گفت:«بوته‌های آفت‌زده چطور می‌توانند آن‌قدر بالا بروند که به باران توی ابرها برسند؟!» نمی‌خواستم این قسمت از حرفهایش را باور کنم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.