Skip to main content
فهرست مقالات

عوضی

نویسنده:

(7 صفحه - از 71 تا 77)

خلاصه ماشینی:

"رو به راه می‌کنم یه جایی واسهء خودت پیدا کن و بشین(به آشپزخانه می‌رود مرد دو همچنان حیران مانده سرش را خشک می‌کند)برو رو تخت بشین،بهترین جای این اتاق همون جاس. مرد یک:(تختخوات را مرتب می‌کند و سپس دست او را می‌گیرد و به سوس تخت می‌کشد)بیا،بیا بشین و قول بده دیگه تنهام‌ نذاری... مرد یک:آره همه چیز عجیبه به خصوص این که بعد از هر انتظار طولانی یکی بیاد و بگه عوضی اومدم!(روی چمدان‌ می‌نشیند)بیا دوست من. مرد دو:ولی آقا من باید می‌رفتم طبقهء سوم آپارتمان شماره هفت‌ مرد یک:اونجا هیچ کس منتظرت نیس. "(می‌رود به‌ آشپزخانه)میوه می‌خوری؟ مرد دو:آقای عزیز شما آدم دردمندی هستین در ضمن خیلی هم مهمون نوازین. ) مرد دو:آقای محترم نمی‌دونین از این که با آدم چیز خونده و باشعوری مثل شما آشنا شدم چقدر خوشحالم. مرد یک:(در حال خودش)همیشه تقه می‌زنن،ولی همینکه در زو باز می‌کنم،می‌بینم یه آدم بی‌چهره پشت دره که می‌گه‌"ببخشین،عوضی اومدم!"می‌شنوی چی می‌گم؟دیگه تصمیم گرفته بودم در رو بار نکنم. مرد یک:چای بخور،گرم می‌شی(سکوت)باز رودرواسی؟تو که اونورا زندگی می‌کنی دیگه چرا؟ مرد دو:ما اونورم،همینطور زندگی می‌کنیم،همین خلق‌وخوی ماس که اجازه نمی‌ده بلندشم و بزنم توی سر شما. توی همهء این ماه‌ها انتخاب شدم برای فکر کردن به‌ کسی که از اونور آب میاد و پیشم می‌مونه. مرد یک:از کجا معلوم؟از کجا بدونم تو اونی نیستی که من خیال می‌کردم؟ مرد دو:این دیگه دیوانیکه آقا!من دارم از بیرون می‌آم،دیدید که موهام خیسه،چون بیرون بارون می‌آد. مرد دو:شما خیلی از این شاخ به اون شاخ می‌پرین..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.