Skip to main content
فهرست مقالات

پوپک ها در باد (هدهد)

نویسنده:

(8 صفحه - از 85 تا 92)

کلید واژه های ماشینی : جوان، پیرمرد، خاک، نور، فریاد، صدای زنگوله‌ها، آتیش، ضرب زنگوله‌ها، دور، حالا، ستاره‌شناس آتیش دل، پیرمرد جوان، نور زرد صدای انفجار صحنه، حاجی به‌پای بی‌جوراب جوان، صدای انفجار نور، حال، به‌سوی جوان، چهره در چهره فریاد، می‌گی پیرمرد، آسمون یه، صدای دهل و زنگوله، چهره در چهره، ستاره‌شناس برف، پیرمرد دست، چشم در چشم جوان، پاشو حاجی، کار، سرما باز، سرما و برف، دست و پا

خلاصه ماشینی: "جوان:(عصبی شده به دور خود می‌چرخد)اینجا و این راه منو یاد شبای حمله انداخته(چهره در چهره فریاد می‌کند)شبایی‌ که بوی تعفن جنازه‌های دشمن آزارت میده(برمی‌گردد و پا در برف می‌کوبد)انفجار(روی زمین دراز می‌کشد)یک‌ بدن پاک و معصوم جلوی چشمت تکه‌تکه می‌شه(برمی‌خیزد و به سوی دیگر می‌رود)انفجار(درازکش می‌کند با چشمانی پرهراس)توی یه کمین یا یه تک سنگین،قلب گرم رزمنده همسنگرت از جا درمیاد و روی سنگای‌ سرد یا رمل‌های داغ آخرین ضربانشو میزنه و تو تازه می‌فهمی دل پاک یعنی چی(بلند می‌شود و به سویی دیگر) می‌رود و فریاد می‌کند)انفجار(درازکش می‌کند با چهره‌ای پر هراس و گریان)بهترین دوستت،برادرت،پدرت،پسرت، قصاب سر محله‌تون،جلوی چشمت پرپر میزنه و تو نمی‌تونی براش کاری انجام بدی(برمی‌خیزد و با زانو به‌ جلو می‌دود و فریاد می‌کند)انفجار(با عصبیت و گریه درازکش می‌کند)فریاد کمک و صدای تیر و خمپاره و توپ و چلچله و بمب با صدای پیروزی توی گوش تو زنگ میزنه،درهم و نامشخص،یکی جیغ می‌کشه،شیمیایی، تایر انسانیت اونجاس که پنچر می‌شه،چون تو با دشمنت برابری،اونم می‌کشه تو هم می‌کشی،برای‌ زندگی!(برمی‌خیزد می‌دود و فریاد می‌کند)انفجار (پیرمرد که تا این لحظه با او دویده،ایستاده،شنیده و باز دویده در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده،نفس بریده فریاد می‌زند:) پیرمرد:بسه دیگه(آرام روی پاهایش تا می‌شود)چیزای قشنگتری هم هست(جون که تا کمر خم شده با چشمانی پر اشک و عصبی به پیرمرد می‌نگرد)چیزای قشنگتری هم هست که توی ذهنت جابدی(با دست و پا به سوی جوان می‌دود و شانه‌های آویزان جوان را می‌گیرد)مثل آواز پیروزی خوندن اسیرامون تو اسارت دشمن،مثل دعاهای شب‌ حنابندون،خدا زیبایی‌ها رو برای دیدن من و تو آفریده،چرا به گل ایمان فکر نمی‌کنی،به چشمه محبت،به‌ خیلی چیزای دیگه،شوخی بچه‌ها زیر آتیش تیر،مثل قلقلک ملائک (جوان روی زانوهایش،خم شده درهم می‌پیچد،آرامش یافته،سرتکان می‌دهد) جوان:به ستاره،به نسیم،به ماه،به آسمون،به کبوتر پیرمرد:بله،حتی به شتر،بعله(خنده جوان و پیرمرد)بله(برمی‌خیزد و خود را می‌تکاند)نخیر ستاره‌شناس یه چیزی رو گم کردی،(به اطراف می‌نگرد)گمشده تو باید پیدا کنی،باید توی خودت بگردی باید درست بگردی."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.