Skip to main content
فهرست مقالات

گریز به شرایط ناهنجار جامعه (خشت و آینه/ ابراهیم گلستان)

نویسنده:

(3 صفحه - از 28 تا 30)

خلاصه ماشینی:

"می‌توان به صراحت اعتراف کرد که‌ طول زمانی برخی از صحنه‌ها،گاه آنچنان به‌ اطناب و تفصیل‌پردازی دچار می‌شود که از حوصلهء بینندهء عادی خارج است اما با این وجود اگر این‌ تطاول و زیاده‌گویی را تعمدی و آگاهانه منظور کنیم شاید در انتقال مفهوم هیاهو برای هیچ و در جازدن و ناتوان بودن آدمها در حل و فصل مشغله‌ها و دغدغه‌ها کارآمد و مثمرثمر جلوه کند. پس از ترک کلانتری وقتی هاشم و تاجی پیاده در کنار میدان بهارستان،به قدم زدن‌ می‌پردازند هاشم حسرت‌خورده و ناامید به تاجی‌ می‌گوید:«می‌خواستیم یه امشب باهم باشیم»و تاجی خرسندانه در جواب اشاره می‌کند:«باهم‌ هستیم»لحظاتی بعد در ادامهء همین صحنه،هاشم‌ به تاجی می‌گوید:«می‌شه تا صبح نگه‌اش داری؟!» و تاجی پاسخ می‌دهد:«چرا نتونم»همین‌که هاشم‌ جملهء«پس تاکسی می‌گیرم سوار شو برو»را به‌ تاجی می‌گوید،تاجی که با توجه به جملهء قبلی‌ هاشم دال بر تمنا برای باهم بودن،اصلا انتظار و توقع طرد شدن نداشته ناگهان سکوت می‌کند، درست در همین لحظه یکی از بهترین و هنرمندانه‌ترین تدابیر کارگردانی فیلم که به شدت‌ به نگرش و تفکر ادیبانهء کارگردان وابسته است (تصویرتصویر) یعنی یک استعارهء ناب سینمایی از قاب تصویر تراوش می‌کند و آن،فواره‌های خروشانی است که‌ با این جملهء هاشم ناگهان به جای تاجی،از شور و شوق عشق واقعی باز می‌ایستند و فروکش کرده‌ و خاموش می‌شوند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.