Skip to main content
فهرست مقالات

هجو، طنز و هزل

نویسنده:

(4 صفحه - از 28 تا 31)

کلید واژه های ماشینی : هجو، طنز، طنز و هزل، مثنوی، عمید، نثر، شاعر، داستان، عطار، خدا

خلاصه ماشینی:

"انوری،شاعر مداحی که حتی گاهی‌ برای دریافت یک توبره کاه شعر می‌سرود10،در قطعهء زیر شاه را گدا پنداشته و سروده است: آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی‌ گفت کین والی شهر ما گدایی بی‌حیاست گفت چون باشد گدا آن کز کلاهش تکمه‌ای‌ صد چو ما را روزها بل سالها برگ و نواست گفتش ای مسکین غلط اینک از اینجا کرده‌ای‌ آن همه برگ و نوا دانی که آنجا از کجاست در و مروارید طوقش اشک اطفال من است‌ لعل و یاقوت ستامش خون ایتام شماست او که تا آب سبو پیوسته از ما خواسته است‌ گر بجوئی تا به مغز استخوانش آن ماست خواستن کدیه است خواهی عشر خوان خواهی خراج‌ زانگه گر ده نام باشد یک حقیقت را رواست چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی‌ هر که خواهد گر سلیمان است و گر قارون گداست‌11 هم او در قطعهء دیگر-که به دلیل نزدیک شدنش‌ به مرز هجو باید آن را هجو طنزآمیز یا طنز هجوآگین‌ خواند-اهل بازار را دروغگو و ریاکار دانسته است: چون نویسنده یا شاعر از ترس خفقان حاکم بر جامعه جرأت‌ نمی‌کرد مستقیما حکام و قدرتمندان را مخاطب قرار دهد و در این مواقع ممکن بود جان خود را بر سر گفته‌اش بگذارد،سخنش را از زبان دیوانه،صوفی،لوطی و..."

صفحه:
از 28 تا 31